ایران 3 – کانادا صفر؛ صعود به صدر با لشکر 6 هزار نفری


ایران 3 – کانادا صفر؛ صعود به صدر با لشکر 6 هزار نفری


تیم ملی والیبال ایران موفق شد در دیدار مقابل کانادا درهفته سوم لیگ ملت‌های والیبال 2019 با نتیجه 3 بر صفر به پیروزی برسد و به صدر جدول راه یابد.

 

به گزارش آخرین خبر به نقل از خبرگزاری فارس از ارومیه، تیم ملی والیبال ایران در هفتمین مسابقه خود در رقابت‌های لیگ ملت های 2019 از ساعت 18:30 در سالن غدیر ارومیه به مصاف کانادا رفت که این مسابقه با نتیجه 3 بر صفر و با امتیازهای 25 بر 15، 26 بر 24 و 25 بر 16 به سود شاگردان کولاکوویچ خاتمه پیدا کرد.

ایگور کولاکوویچ برای این مسابقه از ترکیب سعید معروف، سید محمد موسوی، علی شفیعی، امیر غفور، پوریا فیاضی، میلاد عبادی پور و محمدرضا حضرت پور استفاده کرد. ایوانف بلغار داور اول و تاکاشی از ژاپن به عنوان داور دوم این بازی را قضاوت می کنند.

با این نتیجه تیم ملی والیبال ایران ششمین پیروزی خود را جشن گرفت و موقتاً با 19 امتیاز به صدر جدول رده بندی رسید.

ست نخست؛ 25 بر 15 به سود ایران

تیم ایران با حمایت هواداران شروع خوبی داشت و در امتیاز 8 بر 5 به سود شاگردان کولاکوویچ هر دو تیم به وقت استراحت فنی اول رفتند. در ادامه تیم ایران برتری خود را حفظ کرد تا در امتیاز 13 بر 7 گلن هوگ یک بار دیگر درخواست وقت استراحت کند. اختلاف شاگردان کولاکوویچ و کانادا بیشتر شد تا در امتیاز 16 بر 9 به سود ایران تیم ها به وقت استرحت فنی دوم رفتند. تیم ایران با زدن سرویس های محکم و پرشی کانادایی ها را با مشکل روبرو کرد و این ست در نهایت با نتیجه 25 بر 15 به سود ایران تمام شد.

ست دوم؛ 26 بر 24 به سود ایران 

شروع ست دوم با برتری کانادایی ها همراه بود. کمی ناهماهنگی در تیم ایران موجب شد تا در امتیاز 8 بر 6 به سود کانادا تیم ها به وقت استراحت فنی اول بروند. شاگردان کولاکوویچ بسیار تلاش کردند تا اختلاف را کم کنند، اما در امتیاز 16 بر 14 به سود کانادا هر دو تیم به وقت استراحت فنی دوم رفتند. ملی پوشان ایران در امتیاز 18 بازی را به تساوی کشاندند، اما شاگردان هوگ دست بردار نبودند. در امتیاز 22 بر 21 تیم ایران بالاخره توانست از کانادا پیش بییفتد تا گلن هوگ درخواست وقت استراحت فن کند تا شاید مانع امتیازگیری ایران شود. این ست در نهایت با نتیجه 26 بر 24 به سود ایران خاتمه پیدا کرد.

ست سوم؛ 25 بر 16 به سود ایران

در این ست هم کانادایی ها شروع خوبی داشتند و در امتیاز 8 بر 7 به سود کانادا هر دو تیم به وقت استراحت فنی اول رفتند. تیم ایران رفته رفته بازی را در اختیار گرفت و در امتیاز 13 بر 10 به سود ایران گلن هوگ درخواست وقت استراحت فنی کرد تا نکاتی را به شاگردانش گوشزد کند. در امتیاز 16 بر 12 یک بار دیگر هر دو تیم به وقت استراحت فنی رفتند. این ست در نهایت با نتیجه 25 بر 16 به سود ایران تمام شد.

تیم ملی والیبال ایران از 6 مسابقه قبلی خود موفق به کسب 5 پیروزی مقابل ایتالیا، چین، آلمان، آرژانتین و ژاپن شده است و مقابل برزیل هم نتیجه را واگذار کرد. شاگردان گلن هوگ هم از 6 بازی قبلی خود  4 پیروزی و 2 شکست در کارنامه خود دارند.

شاگردان ایگور کولاکوویچ فردا در دومین مسابقه خود در هفته سوم رقابت های لیگ ملت های 2019 از ساعت 18:30 به مصاف لهستان خواهند رفت.

اخبار داخلی

 

چرا ترامپ لایق جواب نیست؟(یادداشت روز)

آخرین خبر : اردیبهشت سال گذشته وقتی رئیس‌جمهور آمریکا با قلدری و گردن افراشته مقابل دوربین‌های تلویزیونی حاضر شد و توافق هسته‌ای را ملغی کرد، پس از یک سخنرانی نخوت‌آمیز و ضدایرانی قول داد که ایرانی‌ها برای مذاکره با او تماس خواهند گرفت. از آن زمان تا کنون بارها ترامپ با لحن‌های مختلف همین حرف را تکرار کرده است. آخرین تلاش او در این زمینه فرستادن نخست‌وزیر ژاپن به تهران بود تا به خیال خود تهران را پای میز مذاکره بیاورد.
دیدار نخست‌وزیر ژاپن با رهبر انقلاب اسلامی را می‌توان دیداری تاریخی نامید. شینزو آبه در این دیدار چند نکته را مطرح می‌کند که عبارت است از؛
1- قصد دارم پیام رئیس‌جمهور آمریکا را به جنابعالی برسانم.
2- ترامپ به او گفته «آمریکا قصد تغییر رژیم در ایران را ندارد».
3- عزم آمریکا جلوگیری از ساخت سلاح هسته‌ای به‌وسیله‌ ایران است.
4- آمریکا آماده‌ مذاکرات صادقانه با ایران است.
5- ترامپ گفته «مذاکره با آمریکا موجب پیشرفت ایران خواهد شد».
درباره زمینه این دیدار، نکات فوق و پاسخ رهبر انقلاب خطاب به نخست‌وزیر ژاپن، می‌توان از چند زاویه به بحث و بررسی پرداخت؛
1- نخستین نکته چرایی انتخاب ژاپن از سوی رئیس‌جمهور آمریکا برای ارسال پیام خود به تهران است. ژاپن و ایران طی چهار دهه گذشته روابط مثبت و مبتنی بر احترام متقابل با یکدیگر داشته‌اند. این کشور برخلاف اغلب کشورهای اروپایی وارد بازی‌های ضدایرانی نشده و از این رو وجهه مثبتی در میان ایرانیان دارد. اما نکته مهم‌تر در انتخاب نخست‌وزیر ژاپن پیام روانی آن برای جامعه ایرانی است. ژاپن کشوری صنعتی و از لحاظ اقتصادی پیشرفته است. آمریکا به شکل موذیانه‌ای در پی آن است که پیشرفت اقتصادی ژاپن را به روابط آن با خود ربط دهد و این پیام را به جامعه ایران ارسال کند که کلید حل مشکلات اقتصادی شما در برقراری ارتباط با آمریکاست. حال آنکه واقعیت چیز دیگری است.
آمریکا پس از پایان جنگ جهانی دوم و حمله اتمی به ژاپن، همچنان این کشور را به نوعی تحت‌اشغال نظامی خود دارد و بزرگ‌ترین پایگاه خارجی آمریکا در جزیره اوکیناوای این کشور است. حضور نظامی و رابطه از بالا به پایین آمریکا و ژاپن، نه تنها عامل پیشرفت این کشور نبوده بلکه مشکلات و فجایع بسیاری نیز آفریده است. برای نمونه همین بس که فرماندار فعلی اوکیناوا - دنی تاماکی- حاصل تجاوز یک تفنگدار آمریکایی به مادرش است. پدری که به آمریکا بازگشت و هرگز پیدا نشد. پیشرفت اقتصادی ژاپن محصول سخت کوشی و کار دقیق و بابرنامه ژاپنی‌ها طی چندین دهه است و نه رابطه یک طرفه و به دور از عزت ملی با آمریکا.
2- نکته دوم به پاسخ رهبر انقلاب برمی گردد که ترامپ را لایق مبادله پیام نیز ندانستند، چه رسد به مذاکره. اما چرا ترامپ لایق تبادل پیام هم نیست؟ ترامپ تکبر و نخوت سیاستمداران آمریکایی را به اوج خود رسانده است. در ادبیات و مواضع او، کوچک‌ترین احترام و پایبندی به ساده‌ترین اصول اخلاقی دیده نمی‌شود. او به راحتی و البته با گستاخی هرچه تمام‌تر ملت ایران را تروریست نامیده و از نابودی ایران سخن گفته است. چنین شخصیتی بی‌شک لایق مبادله پیام نیست. چرا که پاسخ به او از دو حال نمی‌تواند خارج باشد؛ یا باید منطبق با ادبیات زشت و شخصیت سخیف خود وی باشد که چنین پاسخی در شان مقامات کشورمان نیست و یا باید محترمانه و مبتنی بر ادب و اخلاق باشد که وقتی با شخصیتی مثل ترامپ روبرو هستید، رفتار محترمانه با وی نتیجه‌ای جز افزایش توهم و تکبر او و باز شدن راه برای گستاخی بیشتر از سوی وی نخواهد داشت.
3- آقای آبه از قول ترامپ گفته است که آمریکا به دنبال مذاکرات صادقانه با تهران است. این ادعا را می‌توان به عنوان مضحک‌ترین موضع سیاسی سال از سوی آمریکایی‌ها ثبت کرد. این حرف یعنی به ما اعتماد کنید. خنجری که آمریکا در برجام به ایران زد، هنوز خون چکان است و حتی برای سایر کشورها نیز درس عبرت شد که مذاکره با آمریکا و توافق با این کشور چه سرنوشتی می‌تواند داشته باشد. علاوه‌ بر آن دولت ترامپ از ابتدای روی کار آمدن هرچند وقت یکبار و بصورت نوبه‌ای، تحریم‌ها علیه کشورمان را افزایش داده است. آخرین نمونه آن تحریم پتروشیمی همزمان با دعوت به مذاکره است. در چنین شرایطی ادعای مذاکرات صادقانه، ادعای مضحکی است که اگر کسی آن را باور کند، باید در عقل وی شک کرد. آمریکایی‌ها یک سال پیش اهداف 12گانه خود از مذاکره و توافق با ایران را بیان کرده‌اند. آنچه آنها به دنبال آن هستند، تسلیم جمهوری اسلامی است. فقط کشورهایی که در یک جنگ تمام عیار، به‌طور کامل شکست خورده و دست‌ها را بالا برده‌اند، چنین شرایط خفت‌باری را می‌پذیرند یا بهتر است بگوییم چاره‌ای جز پذیرش آن ندارند.
4- ترامپ در ادعایی دیگر گفته است که مذاکره با آمریکا موجب پیشرفت ایران می‌شود. این هم از جنس همان ادعای مضحک پیشین است. مشکل ترامپ این است که چند سالی دیر آمده و زود هم می‌خواهد برود! شش سال پیش این ادعا را یک بار به ایران فروختند و عده‌ای هم آن را باور کردند. همان‌هایی که پس از برجام با اسکناس یک دلاری و هزار تومانی به خیابان آمدند و رقصیدند. دوستی می‌گفت سوار ماشینی مسافرکش بودم. ماشین طرف خیلی درب و داغان بود و وقتی پرسیدم چرا عوض نمی‌کنی گفت ماشین ایرانی بخرم؟ نه! کمی صبر کن، از این به بعد سوار بنز و «بی ام و» می‌شویم! برجام برای ایران خسارت بود؛ آن هم از نوع خسارت محض. اما یک فایده داشت که به تمام آن خسارت می‌ارزد؛ آن هم اینکه با مذاکره و امتیاز دادن نمی‌توان مشکلات اقتصادی را حل کرد و طعم پیشرفت و رفاه را چشید.
5- نحوه پاسخ رهبر انقلاب به آقای آبه درباره پیام ترامپ واجد نکته‌ای مهم و کلیدی است. ایشان می‌توانستند پاسخی تند به او بدهند و همان مواضع محکمی را که درباره آمریکا در مکالمه با آبه گفته‌اند، خطاب به ترامپ بگویند. پرهیز از این مسئله و تاکید بر اینکه «مطالبی را که بیان خواهم کرد، در چارچوب گفت‌وگو با نخست‌وزیر ژاپن است»، یعنی بستن عملی پرونده مذاکره با آمریکا به هر نحوی؛ اعم از مستقیم، محرمانه و یا باواسطه. آمریکایی‌ها باید می‌فهمیدند که راهبرد آنها برای امتیازگیری از ایران تحت عنوان «کمپین فشار حداکثری» بی‌نتیجه است و به در بسته خورده است. کوچک‌ترین پالس مثبت در این زمینه یعنی امتیازی در سبد دولت ترامپ و تایید این نظر او که افزایش فشار جواب می‌دهد و در نتیجه افزایش تصاعدی فشار برای رسیدن به هدف. پاسخ قاطع و محکم رهبر انقلاب، بستن راه بر این محاسبه غلط آمریکایی‌ها و دفاع راهبردی از منافع ملی بود.
6- و اما آخرین نکته به اعتراف آقای آبه بازمی‌گردد که تصدیق کرده است؛ «آمریکایی‌ها همواره می‌خواهند طرز فکر و عقاید خود را به دیگر کشورها تحمیل کنند.» همین یک عبارت برای نقض ادعاهای پیشین ترامپ کفایت می‌کند. محل نزاع نیز همینجاست. جمهوری اسلامی به این تحمیل و تحقیر نه گفته است و این مدل برخورد با واشنگتن، تبدیل به یک الگو شده است.
در تصاویر منتشر شده از دیدار آبه و رهبر معظم انقلاب اسلامی برگه‌هایی دیده می‌شود که ابتدا روی میز است و اندکی بعد آقای آبه روی آن نشسته است. به احتمال زیاد این همان پیام ترامپ بوده است که رهبر انقلاب از پذیرش و پاسخ به آن خودداری کرده‌اند. ترامپ خیلی از کشورها را با یک تماس تلفنی کوتاه می‌دوشد و اگر پیامی برایشان بفرستد (که نمی‌فرستد چون اصلاً نیازی نمی‌بیند در این حد هم به خود زحمت دهد) روی سر خود می‌گذارند اما در جمهوری اسلامی جایگاه پیام او همانجاست که در تصاویر دیده می‌شود.


محمد صرفی

اخبار داخلی

ایران مال ۵۰۰ میلیارد به حساب شهرداری ریخت/ زاکانی: معضلات موسسات مالی در برابر ایران مال ناچیز است/ قبل از واقعه علاج کنید


ایران مال ۵۰۰ میلیارد به حساب شهرداری ریخت/ زاکانی: معضلات موسسات مالی در برابر ایران مال ناچیز است/ قبل از واقعه علاج کنید


علیرضا زاکانی نماینده سابق مجلس شورای اسلامی در صفحه شخصی خود در توییتر نسبت به تخلفات ایران مال واکنش نشان داده است.
 

آخرین خبر : مال‌ها و مگامال‌ها در تهران طی سال‌های اخیر رشدی قابل‌توجه پیدا کرده‌اند و بی‌توجه به بسیاری نیازها و کمبودهای شهری سر از جای جای شهر در آورده‌اند.

بازار بزرگ ایران در بین تهران و کرج به مساحت ۲۷ هکتار که حالا با نام ایران‌مال شناخته می‌شود، یکی از 5 مال بزرگ دنیاست اما تخلفات موجود در ساخت این پروژه پرونده‌ای مفصل دارد.

سالاری، رئیس کمیسیون شهرسازی و معماری شورای شهر تهران چندی پیش از تخلفات بزرگ و متعدد صاحبان این پروژه بزرگ سخن به میان آورده بودند و مجموع تخلفات آن را حدود 210 هزار متر مربع بیان کرده بودند.

علی نوذرپور شهردار منطقه 22 شهر تهران، در خصوص سرانجام اجرای حکم مجتمع تجاری ایران مال که از سوی کمیسیون ماده 100 دارای تخلفاتی شناخته شده بود گفت: حکم در حال اجرا بوده و تنها اجرای یک بخش هایی از آن باقی مانده است.

تا این لحظه حدود 500 میلیارد تومان به حساب شهرداری مرکز از سوی ایران مال پول واریز شده است و موجب شد کل بودجه شهرداری منطقه 22 تا پایان سال از محل این جریمه محقق شود.

نوذرپور گفت: در حکم صادر شده بخشی از این مجتمع در حدود 20 هزار متر مربع هم که به صورت خلاف ساخته شده بود باید تخریب می‌شد که تخریب بخش عمده‌ای از آن انجام گرفته و بخش‌های کمی از آن باقی مانده است.

چندی یپش هم کلیپی از سوی روابط عمومی بازار بزرگ تهران منتشر شده بود که آیت الله صدیقی نمازخانه مجموعه لوکس بازار «ایران‌ مال» تهران را همراه با حاج محمود کریمی، مداح اهل بیت(ع) افتتاح می‌کند که جدای از عدم تحقق این خبر قابل تامل و همچنین اعتراض کاربران فضای مجازی، از سوی منابع آگاه مورد تکذیب قرار گرفت.

در همین باره، علیرضا زاکانی نماینده ادوار مجلس شورای اسلامی که سوابق روشنی در ورود و پیگیری ویژه به پرونده هایی از قبیل فساد در پرونده های نفتی یا دانشگاه آزاد را در کارنامه خود دارد، با انتشار توئیت هایی در صفحه شخصی خود نسبت به تخلفات ایران‌مال نوشته است:

«ایران مال 500 میلیارد تومان به حساب شهرداری واریز نمود و بخشی از تخلفات 20 هزار متری اش را تخریب کرد. علی الظاهر ایران مال متعلق به خاندان انصاری است اما سرمایه ملت بوده و تخلفات گسترده ای در احداث آن با استفاده از پول مردم توسط شرکت های اقماری مرتبط انجام گرفته و بنابر اطلاع مهیای عرضه در بورس با قیمت گذاری نادرست است.

علاج واقعه قبل از وقوع باید کرد. شفافیت خرج کرده‌ها، بررسی تخلفات، برآورد واقعی سودآوری پروژه و قیمت گذاری دقیق سهام قبل از عرضه ضروریست. معضلات موسسات مالی و پدیده در برابر آن ناچیز است و پیشگیری بهتر از درمان برای مسئولان خواهد بود.»
 

 
 
 
منبع : جهان نیوز
 

اخبار داخلی

بهترین پاسخ به آمریکا این است که روحانی بگوید اشتباه کردم که اعتماد کردم/ برخی از وزرا در طول ۴ سال یک بار فرصت داشته‌‌اند تلفنی با روحانی صحبت کنند/ اگر خلاف روحانی سخن بگویید، فیزیکش بهم می‌ریزد

بهترین پاسخ به آمریکا این است که روحانی بگوید اشتباه کردم که اعتماد کردم/ برخی از وزرا در طول 4 سال یک بار فرصت داشته‌‌اند تلفنی با روحانی صحبت کنند/اگر خلاف روحانی سخن بگویید، فیزیک صورت و بدن او به هم می‌ریزد و عکس‌العمل‌‌های نامتعارفی از خود نشان می‌دهد


می‌خواهند بگویند در کشور آسیب‌‌‌هایی هست ولی در دوران مدیریتی خودمان اشتباه نکرده‌ایم! اگر من در طول 30 سال گذشته، سالی یک خطا داشته‌ام، یعنی 30 اشتباه داشته‌ام که باید برای تجربه آیندگان، آن را با صداقت و امانت و با ذکر شرایط آن موقع و دلایل مدیریتی خاص آن بیان کنم. این ترس ندارد.
 


آخرین خبر
: مهندس سیدعزت‌الله ضرغامی یکی از مدیران و چهره‌‌های مطرح فرهنگی و سیاسی است. 10 سال مدیریت بر سازمان صداوسیما باعث شده دیدگاه‌‌های ضرغامی در موضوعات مختلف آمیخته‌ای از فرهنگ و سیاست و رسانه باشد.  با مهندس ضرغامی درباره مبحث اشتباهات مدیریتی، انتقادات او به رفتار و عملکرد حسن روحانی در شورای عالی انقلاب فرهنگی و شورای عالی فضای مجازی و نیز موضوعاتی مانند تبعات فرهنگی و رسانه‌ای رفتار تیم مذاکره‌کننده هسته‌ای به گفت‌وگو نشستیم.


به گزارش جهان نيوز، متن گفتگوی ضرغامی با وطن امروز به شرح ذیل است:

  شما در چند ماه گذشته بحثی را با عنوان اشتباهات مدیریتی آغاز کرده‌اید و در این زمینه به بیان اشتباهات دوران مدیریت خود در نهادهای مختلف می‌پردازید. چرا این مسأله در این برهه از زمان برای شما اهمیت دارد؟
40 سال از عمر انقلاب اسلامی می‌گذرد و با وجود تمام فشارها و تحریم‌ها که به وسعت جهانی با عوامل داخلی آنها در کمین انقلاب اسلامی بود تا آن را زمین بزند، عملاً و به عیان می‌بینیم جمهوری اسلامی روز به روز قوی‌تر، پرنشاط‌‌‌‌‌‌تر و با انگیزه بیشتر اهداف خود را دنبال می‌کند.  این واقعیتی است که دنیا به آن معترف است و خیلی از کارشناسان درباره کشور ما این قضاوت را دارند که بسیاری از فشارهایی که برای ایران پیش آمد اگر یک مورد از آن برای هر ملت و نظام و انقلاب دیگری پیش می‌آمد، باعث سقوط آن می‌شد. این در حالی است که این اتفاق برای کشور نه‌تنها نیفتاده، بلکه به عکس بوده است.  در بیانیه گام دوم رهبر انقلاب مانیفست این پیشرفت‌ها و دستاوردها و ظرفیت‌ها را بخوبی مشاهده می‌کنیم. این یکی از هنرهای ارزشمند رهبر انقلاب است که یک تصویر روشن، صادقانه و دقیق از کشور در شرایط فعلی ارائه دادند که بر پایه واقعیات، داشته‌ها و امیدواری به آینده روشن‌‌‌‌‌‌تر است.  اما آن چیزی که مقدمه پاسخ شما می‌تواند باشد این است که به طور جدی اعتقاد دارم برای پیشبرد اهداف چاره‌ای نداریم جز اینکه آسیب‌شناسی گذشته را بخوبی انجام دهیم. یعنی ببینیم در این 40 سال در کنار همه موفقیت‌‌‌هایی که داشته‌‌‌‌‌ایم و مسیر صحیحی که انتخاب کرده و راهبردهای درستی که داشته‌‌‌‌‌ایم، اگر در حوزه‌‌‌هایی هم اشتباه کرده‌‌‌‌‌‌ایم، صادقانه به اشتباهات اشاره کنیم. برای اینکه در آینده کارآمدتر، کم‌اشتباه‌‌‌‌‌‌تر و موثرتر در مسیرمان پیش برویم نیاز داریم اشتباهات‌مان را بررسی کنیم. در اصطلاح مدیریتی به این مسأله «آسیب‌شناسی» هم می‌گویند. لازمه موفقیت در گام دوم انقلاب، آسیب‌شناسی صادقانه و شجاعانه است. آسیب‌شناسی از موضع قدرت است نه ضعف. ویژگی موجود زنده، قدرت ترمیم است و امروز انقلاب از همیشه زنده‌‌‌‌‌‌تر است.

  یعنی این آسیب‌شناسی متفاوت است؟
بله! این آسیب‌شناسی از موضع قدرت است، یعنی کسی که قدرت و توانمندی دارد می‌تواند آسیب‌‌های خود را بررسی کند. اصلاً موجود زنده نیاز به آسیب‌شناسی دارد. موجودی که مرده، به هیچ حرکتی واکنش نشان نمی‌دهد، واکنش متعلق به عضو و مجموعه زنده است. نظام و انقلاب ما زنده است، پرنشاط است و حیات دارد و به تمام ملت‌ها و کشورهایی که ایران را الگوی خود قرار داده‌‌اند هم حیات می‌دهد. بالاخره ما در جهان 2 جبهه مقاومت و استکبار داریم که رهبری جبهه مقاومت با ایران است. اول انقلاب وزیر وقت امور خارجه گفت ما انقلاب کرده‌‌‌‌‌ایم ولی با دنیا کاری نداریم، می‌خواهیم دور خودمان دیوار بکشیم و به دنبال صدور انقلاب هم نیستیم. در مقابل امام(ره) آن جمله معروف را فرمودند که انقلاب صادر شد!  انقلاب یک حرکت عظیم و متفاوتی بود که جهان پیام انقلاب ما را گرفت. مقاومت در جهان یک جبهه است و مربوط به یک کشور و چند همسایه یا یک منطقه نیست. علت شکست‌ناپذیری ایران این است که آنها با ایران تنها مواجه نیستند، ایران یعنی یک جبهه با وسعت جهانی! در منطقه ما این موضع پررنگ‌‌‌‌‌‌تر هم هست. در نتیجه در این حالت باید اشکالات‌مان رابررسی کنیم.

  قاعدتا یک حکومت در طول 40 سال اشتباهاتی داشته است.
وقتی رهبر معظم انقلاب با صراحت، سیاست «تحدید موالید» را اشتباه می‌خوانند و با جدیت از جبران آن می‌گویند، تکلیف ما هم روشن می‌شود. حتما اشتباه هم داشته‌‌‌‌‌‌ایم. البته معتقدم نوع اشتباهات ما از جنس راهبردی نیست. ما در اصول و راهبردها بسیار کم‌اشتباه عمل کرده‌‌‌‌‌‌‌ایم، اشتباهات ما بیشتر در حوزه رویه‌ها و روش‌هاست. ما قانون را خوب تصویب می‌کنیم و سیاست‌گذاری را خوب انجام می‌دهیم اما وقتی به آیین‌نامه‌‌های اجرایی که مربوط به رویه‌ها و روش‌هاست می‌رسیم- که حلقه آخر این روند است و با مردم ارتباط پیدا می‌کند- کار رها می‌شود. در نتیجه در این بخش خیلی اشتباهات داریم. این اشتباهات وقتی نمود خود را نشان می‌دهد برخی فکر می‌کنند ما در اصول مشکل داشته‌‌‌‌‌‌ایم. در نتیجه برخی 2 اشتباه را دست می‌گیرند و اصل انقلاب اسلامی را هدف قرار می‌دهند.  بنابراین آسیب‌شناسی از موضع قدرت است و این کار در کشور به نحوی در حال انجام است اما افراد وقتی به خودشان می‌رسند کمی نگران می‌شوند؛ می‌خواهند بگویند در کشور آسیب‌‌‌هایی هست ولی در دوران مدیریتی خودمان اشتباه نکرده‌ایم! اگر من در طول 30 سال گذشته، سالی یک خطا داشته‌ام، یعنی 30 اشتباه داشته‌ام که باید برای تجربه آیندگان، آن را با صداقت و امانت و با ذکر شرایط آن موقع و دلایل مدیریتی خاص آن بیان کنم. این ترس ندارد. اگر هر کدام از این موارد درست مورد بررسی قرار بگیرد، فقط بیان یک اشتباه نیست، بلکه در واقع در کنار آن یک رویه درست ایجاد می‌شود و افرادی که در جای ما هستند متوجه می‌شوند مدیری که 30 سال در این حوزه‌ها بوده به اشتباه‌ها اشاره می‌کند.  آسیب‌شناسی عملکرد مدیران، جزو آسیب‌شناسی کارنامه 40 ساله است. مدیران با تجربه ما، باید از خود شروع کنند. نمی‌شود دیگران را نقد و خودمان را تبرئه کنیم. پس بیشترین آسیب‌‌های ما از جنس رویه و روش‌هاست. ما در «اصول»، مشکل زیادی نداریم.

  چرا برخی مسؤولان وارد بیان مشکلات نمی‌شوند؟
در زمینه عوامل این مسأله اگر بخواهیم دسته‌‌‌بندی کنیم، اطرافیان و نگرانی‌‌‌هایی که از انعکاس این اقدام در فضای جامعه و فضای رسانه‌ای وجود دارد، نقش اول را دارد. من این نقش را جدی‌‌‌‌‌‌تر از اخلاق و درونیات آن مسؤول می‌دانم. اما بالاخره خود آن مدیر اگر اعتقاد قلبی داشته باشد و به این نکته رسیده باشد که این اشکال وجود داشته است باید آنقدر با روحیه و با اعتماد به نفس باشد که بتواند صریح آن را مطرح کند و توجهی هم به حرف‌ها و نگرانی‌‌های اطرافیان نداشته باشد. این مشکل کلی جامعه ما است.  از طرف دیگر جامعه مدیریتی ما بشدت گرفتار «پرستیژ مدیران» شده است. بعضاً یک ارتباط ساده تلفنی بین 2 مدیر به علت اختلاف منشی‌های آنان در پشت خط آوردن طرف مقابل، مدت‌ها به تعویق می‌افتد! شهید مطهری از همان اول با این معضل، تحت عنوان «بیماری اجتماعی خواص»، مبارزه کرد. ما مثل آقای مطهری کم داریم. شهید مطهری هم برخی از کارهایی که انجام می‌داد اطرافیان سعی می‌کردند مانع شوند. مثلا به آقای مطهری می‌گفتند در شأن شما نیست برای بچه‌ها کتاب بنویسید. آقای مطهری در مجله زن روز که مطلب نوشت خیلی‌ها انتقاد کردند. اینقدر این مجله در زمان طاغوت عکس‌‌های روی جلد مبتذل داشت که مطلبی من نوشتم و می‌خواستم از عکس این مجله استفاده کنم، به سختی یک شماره پیدا کردیم که کمی مناسب بود، تازه آن هم نصفه نشان دادیم.  اما شهید مطهری نمی‌تواند در مقابل انحراف دینی فیلم سینمایی «محلل» ساکت بماند یا فقط در مسجد و روی منبر آن را نقد کند. او احساس می‌کند باید در مجله مبتذل «زن روز» هم برای مخاطبان آن فیلم، سخن بگوید و آنان را هدایت کند. از عواقب آن هم نمی‌ترسد که بگویند چرا مطهری در آن مجله حرف زد یا اصلاً چرا این فیلم را دید؟! البته بعدها شنیدم که ایشان نوار صوتی فیلم را شنیده بود.استفاده از ظرفیت‌‌های امروز فضای مجازی یک امر ضروری است و تصورش موجب تصدیق است. تردید ندارد! اگر مطهری بود، زبان حضور در این فضا را به روحانیون و مبلغان ما می‌آموخت و خودش به نحو احسن مخاطبان گسترده پیام‌رسان‌‌های اجتماعی را از زلال اندیشه‌‌های ناب اسلامی سیراب می‌کرد. البته درباره همین مسأله هم افرادی گله دارند که در پاسخ باید گفت بالاخره اینستاگرام یک سرویس رسانه‌ای فراگیر است که در کشور مشابه آن هم عرضه نشده است، البته اگر دولت به عنوان مدیر فضای مجازی کشور درست عمل می‌کرد و این سرویس‌ها الان فراگیر شده بود، مشکلی نداشتیم اما حالا نشده است. حالا که آنجا به تعبیر رهبر معظم قتلگاه جوانان ما است، چند نفری که قدرت تبیین و توضیح و توجیه دارند در این فضا نروند؟ این با کدام منطق سازگار است؟

  به سؤال اصلی بازگردیم؛ موضوع، اطرافیان یک مسؤول بود.
بله! اطرافیان خیلی مهم هستند. فرد مسؤول به نتیجه‌ای می‌رسد تا اشتباهی را اعتراف کند اما اطرافیان می‌گویند حاج آقا! آقای دکتر! آقای مهندس! اگر شما این را گفتی هر کار دیگری هم انجام بدهی یک کسی می‌گوید این هم از همان‌ها است که بعداً باید عذرخواهی کنی.  یا اینکه یکی جمع‌‌‌بندی می‌کند و می‌گوید این مسؤول که همه‌اش اشتباه می‌کند و خودش هم اعتراف می‌کند! پس فرد می‌ترسد. این حرف‌ها هم حرف‌‌های کمی نیست و باعث می‌شود یک مدیر جرأت نکند وارد این موضوع شود و به اشتباهات خود بپردازد. در این میان به نظر می‌رسد باید اتفاقاتی رخ بدهد و این سد شکسته شود.  من نمی‌خواهم عرض کنم پرچمدار این موضوع هستم چون رهبران ما این مسأله را آغاز کرده‌‌اند اما من در میان مدیران ندیدم کسی عنوان کند اگر 30 سال مدیریت کرده‌‌‌ام، سالی یک اشتباه هم اگر داشته‌‌‌ام، این 30 اشتباه بوده است، البته وقتی این راه باز شد، استقبال زیادی شد و توجه بیشتری هم به این مسأله شده است. لذا این اشتباهات، راه را به مدیران نشان می‌دهد تا اگر اشتباهی وجود دارد؛ اولاً نترسند و بیان کنند، در ثانی اگر مورد مشابه پیش آمد از تجربه دیگر مدیران استفاده کنند.

  در سال‌‌های اخیر ما با وضعیتی مواجهیم که مشابه آن را در 40 سال انقلاب نداشته‌ایم. به دلایل مختلف از قبیل نوسانات اقتصادی، تنش‌های اجتماعی، فضای فرهنگی و سایر مسائل؛ چه اشتباهاتی منجر به این اوضاع شده است؟
من اعتقاد دارم در سال‌‌های اخیر بویژه در قوه مجریه که محور اصلی اداره کشور است، اشتباهات قابل توجهی داشته‌‌‌‌‌‌ایم. اگر از طرف مسؤولان دولتی این اشتباهات با صراحت گفته شود هم برای خود آنها خوب است، هم برای کشور خوب است و هم به دنیا و دشمنان ما درس می‌دهد اما این مساله اتفاق نمی‌افتد.  من 2 سال است پیشنهاد می‌دهم آقای ظریف سخنران مراسم 13 آبان در لانه جاسوسی باشد چون هیچ‌کس مثل ایشان نمی‌تواند درباره بدعهدی‌‌های آمریکا صحبت کند! با این حال اگر به این نقطه رسیدیم که ترامپ آمد و همه چیز را برهم زد اگر آقای روحانی اعلام می‌کرد درباره این اتفاقات من به آمریکا پاسخی ندارم اما از مردم عذرخواهی می‌کنم و با صدای بلند اعلام می‌کنم اشتباه کردم به آمریکایی‌ها اعتماد کردم، این بهترین پاسخ به آمریکا بود. شخصیت‌‌های مستقل و نخبگان آمریکا بشدت تحت تأثیر این پاسخ قرار می‌گرفتند. چون می‌گویند یک دولتی آمد و خواست از طریق مذاکره با ما رابطه برقرار کند اما ما چگونه با او برخورد کردیم و چطور وجهه ما در جهان آسیب دید. نه‌تنها این اتفاق نیفتاد بلکه در درگیری‌‌ها و رقابت‌‌های سیاسی یک نتیجه کاملاً شکست‌خورده‌ای که درباره اعتماد به آمریکا بود را دائماً بزک کردند، بویژه در انتخابات و تا الان هم آن را ادامه می‌دهند. در انتخابات مرتباً رئیس‌جمهور گفت: مردم! ما با این آقای ظریف می‌رویم و بقیه تحریم‌ها را برمی‌داریم! کدام تحریم برداشته شد که ایشان بقیه‌‌‌‌اش را هم بردارد؟ بله! ایشان می‌خواست بهره‌برداری انتخاباتی کند اما یا توجه ندارد یا آنقدر کار سیاسی برایش اهمیت دارد که اینطور صحبت می‌کند.  آقای روحانی برای قانع کردن مردم، مرتباً از موفقیت‌‌‌های هسته‌ای سخن می‌گفت و دشمن هم که ما را رصد می‌کرد، نتیجه می‌گرفت که می‌تواند بیشتر از اینها ما را به عقب براند. عین داستان «خر برفت و خر برفت» مثنوی! آنها پایکوبی دائمی رئیس‌جمهور را می‌دیدند و می‌گفتند حتماً ایرانی‌ها به همین وعده‌های حداقلی هم خیلی راضی‌اند!  این داستان، قصه امروز است. وقتی چیزهایی را دادیم و رفت هی نباید پایکوبی کنیم. ما خیلی به آقای روحانی احترام می‌گذاریم و ایشان به عنوان رئیس‌جمهور احترام‌شان واجب است و همه باید شأن رئیس‌جمهور را حفظ کنیم اما وقتی در برجام همه چیز را داده‌‌‌‌‌ایم بعد شما دائماً از آن تعریف می‌کنید و با رقبا سر این موضوع محاجه می‌کنید، طبیعتاً طرف مقابل هم به ما فشار خواهد آورد. مثلاً رئیس‌جمهور براحتی می‌گوید اگر تحریم نبود دلار زیر 6 هزار تومان بود! این یعنی بهترین پاس گل به ترامپ! در قضیه سیل و گرفتاری‌های ایجادشده برای مردم که یک امر بشردوستانه است، رئیس هلال‌احمر که مدیر همین آقای روحانی است اعلام کرد اجازه نداده‌‌اند یک دلار وارد مملکت شود؛ پس چرا شما باز هم از این رویه دفاع می‌کنید. ببینید آقای روحانی 2 سال وقت دارد و معتقدم در این 2 سال خیلی کارها می‌توان انجام داد. من گاهی اوقات به‌خاطر احساس وظیفه به دولت هشدار می‌دهم.

  اخیراً این هشدارها بیشتر شده است!
یکی از روزنامه‌‌های اصلاح‌طلب اخیراً نوشته بود چون آقای روحانی الان خیلی ضعیف شده ضرغامی او را مرتباً می‌کوبد! اصلاً بحث ضعیف و قوی نیست. ایشان رئیس‌جمهور است و حداقل 2 سال دیگر باید کار کند و در این زمان خیلی کارها می‌تواند انجام بدهد. آقای روحانی همین قدر صریح به مردم بگوید ما اعتماد کردیم و این اعتماد اشتباه بود. ما دیگر دل می‌کنیم و مسیر جدید هم این است ولی این اتفاق نمی‌افتد و هنوز هم بحث می‌شود تا اشکال را به جای دیگر منتقل کنند. برخی هنوز، در داخل آمریکا را بزک و توجیه می‌کنند. می‌گویند شهر موشکی نشان دادیم و همه چیز خراب شد! خب! اگر ما موشک نداشته باشیم که بر همه مقدرات ما حاکم می‌شوند. اینکه ما شهر موشکی نشان می‌دهیم، دلیل عدم انجام تعهدات آمریکاست؟ اصلاً آمریکا کدام تعهد را انجام داده بود که ما پیشاپیش تمام تعهدات‌مان را انجام دادیم؟ هرچند وقت یک بار هم که دبیرکل سازمان ملل یک جمله می‌گوید که ایران وظیفه‌‌‌‌اش را انجام داده فوراً آن را برجسته می‌کنیم. اما آیا طرف مقابل هم به تعهداتش عمل کرد؟!

  چرا با مسأله به این روشنی، اینگونه برخورد می‌شود؟
متاسفانه امروز بیش از هر زمان دیگری مصالح ملی کشور توسط دولتمردان ما بازیچه سیاست قرار گرفته است و آقای روحانی بسیار بیشتر از عرف معمول، مصالح ملی را قربانی اغراض سیاسی می‌کند. همیشه یک حد مشخصی داشته اما الان خیلی بالاتر از عرف گذشته رفتار می‌شود. و الا تکلیف ما در این حوزه‌ها مشخص است.

  در این زمینه مثال می‌زنید؟
به عنوان مثال زمانی که برجام امضا شد آقای روحانی قصد داشت در تاریخ مشخصی (که اصرار زیادی روی آن تاریخ داشتند) اعلام کند توافق کردیم. برای این منظور هم طراحی کرده بودند (مشابه پوتین) که در بلندی باز و ایشان از دور بیاید و مثل امپراتورها وارد شود و توافق را اعلام کند. برای مشاوران روحانی نحوه ورود امپراتورگونه او به جایگاه و اعلام توافق هسته‌ای، مهم‌‌‌‌‌‌تر از مفاد قرارداد بود! به نوعی تقلید از فیلم‌های هالیوودی! در حالی که آنگونه رفتار، مربوط به یک موفقیت عظیم نظامی و تاریخی است، نه یک قرارداد که هر چه می‌گیری در ازای آن یک چیز هم می‌دهی! به قول رهبری یک معامله است، یک چیزی داده‌ای و یک چیزی گرفته‌‌‌ای، دیگر عکس گرفتن ندارد.  شما برای خرید پرتقال می‌روی 3 تومانی دارد، 7 تومانی هم دارد. شما پرتقال 7 تومانی بخری و بعد همه را جمع کنی که ببینید چه پرتقالی خریده‌ام! خب! اگر پرتقال 7 تومانی را 3 تومان خریدی باید عکس بگیری. اصلاً معامله عکس ندارد و آنها هم اینطور برخورد نمی‌کنند.  بعد از این اتفاق یکی از نزدیکان رئیس‌جمهور صادقانه از من سوال ‌کرد: ضرغامی! شما که کار رادیو و تلویزیون کرده‌ای هیبت آقای روحانی چطور بود؟! متاسفانه ما گرفتار این نمایش‌ها هستیم. محتوا چیزی نیست، همه چیز را داده‌‌‌‌‌ایم رفته است اما داریم فکر می‌کنیم چطور مثل امپراتور روم، ظاهرسازی کنیم!  من به عنوان یک کارشناس رسانه و تصویر می‌گویم چرا در حوزه‌‌های دیگر این مسائل را رعایت نمی‌کنید؟ یکی از دلایلی که وقتی من حرف می‌زنم آقای روحانی حالش بد می‌شود به این خاطر است که این حرف‌ها پاسخ ندارد و کلیات هم نیست، بلکه مثال‌‌های روشن است که از موضع دلسوزی می‌گویم. از همان ابتدا در دولت آقای روحانی هر وقت یک بحث جدی کرده‌ام آقای روحانی حالش بد شده است!  آمریکایی‌ها از توان «تصویرسازی» خود در طول مذاکرات با ایران نهایت بهره‌برداری را کردند. بارها در دولت اول روحانی گفتم نحوه انعکاس تصاویر ملاقات‌ها و جلسات با آمریکایی‌ها به نحوی است که دنیای مقاومت از آن بوی انفعال و عقب‌نشینی استشمام می‌کند. عقب‌نشینی از مواضع عزتمندانه و ضداستکباری جمهوری اسلامی! قدم زدن «ظریف» با «کری» یکی از آنها بود. بارها به آقای ظریف گفتم حالا که در حال مذاکره هستید، هرطور می‌خواهید مذاکره کنید اما رقیب ما به دنبال تصویرسازی از مذاکرات است. مراقب باشید به او سوژه تصویرسازی ندهید. هر بار چند مورد از این سوژه‌ها وجود داشت. برخی‌ها را هم آقای ظریف قبول می‌کرد. مثلاً تصویری آمد مربوط به جلسه‌ای میان خانم اشتون، کری و آقای ظریف. آقای کری (با فیزیک بدنی‌ای که دارد) وسط نشسته است و در 2 طرف آقای ظریف و خانم اشتون بودند که سرها را نزدیک به او آورده‌اند. این تصویر که منتشر می‌شود نشان می‌دهد فردی که وسط نشسته مدیر اصلی است و میان 2 طرف گفت‌وگو برقرار می‌کند! حداقل باید خانم اشتون یا آقای ظریف وسط می‌نشست.  این تصویر منتشر می‌شود و رقیب هم از این تصاویر فقط همین را می‌خواهد. چون ایران رهبر جبهه مقاومت است. مذاکره ما مذاکره سوییس با آمریکا نیست که هیچ معنای دیگری نداشته باشد. شما که برای‌تان عکس امپراتورگونه مهم است، این طرف هم باید حواس‌تان باشد. ما رئیس جبهه مقاومت در جهان هستیم. چرا هیچ وقت با قدم زدن آقای ظریف با کری کنار نمی‌آیم؟ چون این تصویر در دنیا منتشر می‌شود و طرفداران ایران می‌گویند این همان کشوری است که مقابل آمریکا ایستاده بود؟!

  من در سفری که به اندونزی برای ساخت مستند داشتم با مشاور هنری رئیس‌جمهور اندونزی صحبت می‌کردم. او از من سؤال کرد من چند سال پیش ایران آمده بودم؛ هنوز هم مک‌دونالد ندارید؟ گفتم نه! با یک شور و هیجانی گفت آفرین! همین درست است؛ ما با آوردن مک‌دونالد و سایر محصولات آمریکایی خودمان را اسیر کردیم.
دقیقاً همین‌طور است! البته دنیا اذعان دارد ایران آبروی آمریکا را برده و هرچه آمریکا عربده می‌کشد نتیجه‌ای نمی‌گیرد. من اعتقاد دارم و توئیت کردم که جلسه شعر و شاعران با رهبری روی مخ ترامپ بود. آنها هدف‌شان از کارهای تبلیغاتی این روزها، مثل ورود ناو آبراهام لینکلن و بمب‌افکن‌‌های 52 B، اعزام نیرو و... این بود که ببینند در داخل چه واکنشی نشان داده خواهد شد، آیا نگرانی در هیأت حاکمه ایران دیده خواهد شد؟ بعد می‌بینند رهبری با شاعران جلسه می‌گذارند و درباره زبان فارسی رهنمود می‌دهند! این موضوع جدی است؛ چرا که روانشناسان آمریکایی روی این کار می‌کنند که ببینند واکنش‌‌های رهبری و مسؤولان چیست. آیا کشور به هم ریخته و بورس سقوط کرده است؟ می‌بینند نه! مردم دارند زندگی عادی‌شان را می‌کنند.  این در دنیا پیام دارد. وقتی شما تصویری نشان دادید که دارید قدم می‌زنید، در واقع به دنیا نشان می‌دهید که ما خیلی رفیق هستیم و دیگر مشکل نداریم! البته برای این مسائل مثال‌‌های متعددی دارم که به آقای ظریف هم گفته‌ام و او هم بعضاً با سلامت نفسی که در مقابل دلسوزی‌ها داشت می‌پذیرفت.

  با این همه اما علاوه بر مذاکرات، مسیرهای دیگری هم برای پیشرفت کشور وجود دارد؛ نظر شما در این زمینه چیست؟
من درباره دولت یادداشت‌هایی دارم که در واقع دفاع از دولت یا مدیران دولت است. معتقدم اگر رهبری می‌گویند دشمن در عرصه اقتصاد آرایش جنگی گرفته است و وارد جنگ تمام‌عیار اقتصادی شده‌‌‌‌‌‌‌ایم، ما هم باید آرایش متناسب با آن را داشته باشیم. در برخی وزارتخانه‌ها اصلاً روحیه جنگی و جهادی نیست، بماند. من در دفاع از افرادی که در دولت آقای روحانی می‌خواهند کار جهادی و انقلابی کنند ولی نگران این هستند که بعداً برای آنها پرونده قضایی درست شود، بارها صحبت کرده‌‌ام. معتقدم دستگاه‌‌های نظارتی و قضایی هم باید خودشان را برای شرایط جنگ اقتصادی آماده کنند؛ یعنی اگر مدیری ریسک کرد و خواست تحریم را دور بزند و از طرق مختلف مشکلات کشور را برطرف کند، اگر رفتارش با برخی آیین‌نامه‌ها و قوانین جاری هماهنگ نبود مسؤولان قضایی باید این اطمینان را به او بدهند که بتواند ریسک کند.

  آیا این موضوع شباهتی به موضوع اختیاراتی که آقای روحانی از آن دم می‌زند، دارد؟
ابتدا یک موضوع را روشن کنم. رهبری، بزرگ‌‌‌‌‌ترین فرصت دولت‌هاست. در این دنیای پرآشوب و تهدید، رهبری دینی و معنوی یک موهبت عظیم برای رئیس‌جمهور است که با خیال راحت به وظایف قانونی خود عمل کند. در صورتی که خطر خارجی کشور را تهدید کند، فقط رهبری است که می‌تواند مردم را در دفاع از کشور به صحنه بیاورد. تجربه جنگ تحمیلی و مدافعان حرم نشان داد جوانان فقط با انگیزه دینی و الهی به استقبال شهادت می‌روند نه چیز دیگر. آقای روحانی اختیارات فراوانی دارد که استفاده نمی‌کند اما هنوز هم بزرگ‌‌‌‌‌ترین مشکل را این می‌داند که چرا وزارت بازرگانی تشکیل نمی‌شود! در حالی که همه می‌دانند این مشکل نیست و در همان وزارت صمت بخشی هست که امور بازرگانی را به عهده دارد. کافی است ایشان با آن بخش، مستقیم‌‌‌‌‌‌تر ارتباط بگیرد. مثل بسیاری از حوزه‌‌‌هایی که داخل وزارتخانه‌ها هستند ولی چون اهمیت دارند رئیس‌جمهور بعضی مسائل را شخصاً در آن حوزه پیگیری می‌کند.  مهم‌‌‌‌‌‌تر اینکه رئیس‌جمهور مکرر بگوید من اختیارات ندارم خیلی بد است. ایشان یک مسؤول عالی‌رتبه کشور بوده‌‌اند که در انتخابات شرکت کردند. مگر می‌شود بی‌اطلاع بوده باشند؟ حداقل در 4 سال اول که مدیریت کردند حجت بر ایشان تمام شده است، چرا در دوره بعد ادعا می‌کنند هیچ مشکلی نیست و همه مسائل را حل خواهند کرد؟ امروز که 2 سال از دولت دوم گذشته، در جلسات مختلفی که با چهره‌‌های علمی و نخبگان کشور دارند به صراحت به این مسأله اشاره می‌کنند که اختیارات ندارند، در حالی که عمده اختیارات در وهله اول دست رئیس‌جمهور است. در حوزه‌‌های دیگر هم بر اساس همان قانونی که ایشان به آن سوگند یاد کرده است، اگر به‌عنوان شخص دوم مملکت جلسه بگذارد و سایر نهادها را جمع کند حتماً می‌تواند آنها را هماهنگ کند. آقای روحانی در جلسه مجمع تشخیص مصلحت نظام شرکت نمی‌کند! می‌گوید چون من نفر دوم کشور هستم، در جلسه‌ای که خودم مدیر آن نیستم نباید شرکت کنم!  اگر این حرف را بپذیریم حداقل به‌خاطر اینکه نفر دوم هستید و به‌خاطر اینکه نفر اول اجرایی کشور هستید، مگر می‌شود بخواهید مساله‌ای را هماهنگ کنید و نهادهای اقتصادی را که زیر نظر دولت نیستند دعوت کنید و مثل یک قرارگاه تصمیم‌‌‌گیری و ابلاغ کنید، این کار انجام نشود؟!  دولت این اختیارات را دارد اما متاسفانه فرماندهی مجموعه‌‌های زیر پوشش خود را هم نمی‌تواند انجام دهد! من در یک سال حضور در دولت شاهد بودم ایشان به‌خاطر اینکه به وزرای خود وقت نمی‌داد، بعضی مواقع وزرا می‌آمدند کنار صندلی آقای روحانی روی پنجه پا می‌نشستند و مسائل وزارتخانه خود را حل می‌کردند. بعضی اوقات تعداد این وزرا اینقدر می‌شد که صف می‌بستند یا در صندلی جلوتر می‌نشستند. حتی یادم هست وقتی وزیری داشت مسأله مهمی را مطرح می‌کرد که خود رئیس‌جمهور هم پیگیر آن بود، آقای روحانی به‌خاطر صحبت با وزرایی که بغل دستش ایستاده بودند به صحبت‌‌های این فرد گوش نمی‌کرد و او مرتب می‌گفت آقای روحانی خواهش می‌کنم گوش کنید!  اما چون آن وزیر فرصت نمی‌کند سالی یک بار هم رئیس‌جمهور را ببیند و برخی در طول 4 سال یک بار فرصت داشته‌‌اند تلفنی با ایشان صحبت کنند(!) پس مجبور هستند این‌طور رفتار کنند. خب آقای روحانی! شما وقتی در فرماندهی خودت در دولت مشکل داری، چرا این را بسط می‌دهی و می‌گویی جاهای دیگری در کشور مشکل دارد؟! شما رئیس قرارگاه اقتصادی کشور هستی اما چند بار جلسه گذاشته و از نهادهایی که تحت مدیریت شما نیستند دعوت کرده‌‌‌‌‌‌‌‌ای و به آنها گفته‌ای کاری بکنند و آنها انجام نداده‌اند؟ بعد شما گله آن را به رهبری می‌کنی. اصلاً شما در حوزه مدیریت خودتان هم فرماندهی ندارید!  به نظر من وظیفه رسانه‌ها در این دو سال باقیمانده از دولت که زمان مناسب برای بسیاری از کارهاست، این است که دلسوزانه مشوق دولت باشند تا از ظرفیت‌‌های قانونی و داشته‌‌های خود اولاً استفاده حداکثری برای رفع مشکلات کشور کند و در ثانی با حسن‌نیتی که نشان می‌دهد دستگاه‌‌های دیگری را هم که زیر نظر دولت نیستند به جلسات دعوت کند. مطمئن هستم در حد بسیار بالایی آنها با رئیس‌جمهور برای حل مشکلات کشور هماهنگ خواهند شد.

  دولت آقای روحانی ترکیبی بود که اصلاح‌‌‌‌‌‌طلبان هم در بخش‌‌‌هایی از آن نقش داشته و دارند؛ تحلیل شما از این رابطه و آینده آن چیست؟
مسؤولیت‌‌های قبلی آقای روحانی عمدتاً ستادی بود. او در اجرا کم‌تجربه و ضعیف بود. با این حال حاضر به مشاوره و استفاده از تجربیات دیگران هم نبوده و نیست! در این زمینه هم اصلاح‌‌‌‌‌‌طلبان بهای سنگینی بابت روحانی خواهند پرداخت. نمی‌گویم پشت او را خالی کنند، این نامردی است؛ ولی او را در اداره کشور کمک و هدایت کنند. بالاخره نامزد آنها بوده و تا آخرین لحظه هم باید از کاندیدایی که با این همه تبلیغات به مردم معرفی کردند حمایت کنند. همانطور که از ابتدا هم عرض کردم اصلاح‌طلبان نباید تمام تخم‌مرغ‌های‌شان را در سبد آقای روحانی بگذارند؛ بالاخره اصلاحات یک جریان شناخته‌شده و پرقدرت در کشور است.  به نظر من آقای روحانی با مشکلاتی که درست کرده بسیاری از ارزش‌‌‌هایی را که جریان اصلاحات در دستگاه مختصات خود سعی کرده برای شعار هم که شده آنها را حفظ کند از بین می‌برد. اگر آقای خاتمی در ویدئویی که برای تبلیغات انتخاباتی پر می‌کند، می‌گوید ما برای آزادی بیان به آقای روحانی رای می‌دهیم باید بداند روحانی در این عرصه اصلاً کارنامه موفقی ندارد. آقای روحانی در حوزه اقتصاد هم همین‌طور است و همانقدر که در تولید موفق نبوده در توزیع هم موفق نبوده است! از سوی دیگر در شعارهایی که داد مثل آزادی بیان هم موفق نیست. روحانی اصولاً موضوعی به نام آزادی بیان را نمی‌شناسد! در جلسات اگر در تایید او صحبت کنید خوشحال می‌شود و در تایید شما جملاتی هم می‌گوید ولی اگر سخنان شما در مخالفت با او باشد به وضوح فیزیک صورت و بدن او به هم می‌ریزد و عکس‌العمل‌‌های نامتعارفی از خود نشان می‌دهد. هیچ رئیس‌جمهوری اینگونه نبود.  روحانی می‌گوید حقوقدان است اما نهادهای قانونی را تا جایی به رسمیت می‌شناسد که مخالف او نباشند! مثلاً جلسات شورای عالی انقلاب فرهنگی را دیر تشکیل می‌دهند یا چند ماه هم تشکیل نمی‌دهند و مصوباتش هم وقتی با مزاج آقای رئیس‌جمهور تطابق نداشته باشد، ابلاغ نمی‌شود اما اصلاح‌‌‌‌‌‌طلبان و رسانه‌‌های آنان در همین قصه شورای عالی انقلاب فرهنگی به‌خاطر نگاه سیاسی یا سکوت کردند یا از آقای روحانی دفاع! آنها باید بدانند بهای سنگینی پرداخت خواهند کرد و این رفتار نامتعارف آنان در تاریخ ثبت خواهد شد.

  برگردیم به موضوع اشتباهات مدیریتی؛ چرا کلمه اشتباه را به کار می‌برید؟
اتفاقا افراد دیگری هم از روی دلسوزی به من گفته‌‌اند چرا از کلمه اشتباه استفاده می‌کنید، خوب است به جای آن از کلمه تجربه استفاده شود اما واقعاً چه اشکال دارد ما کمی روان‌‌‌‌‌‌تر و صریح‌‌‌‌‌‌تر صحبت کنیم. اشتباه کرده‌‌‌‌‌‌‌ایم، بله! اشتباه نوعی تجربه است اما چه اشکالی دارد کلمه‌ اشتباه را بگوییم که از نظر رسانه‌ای نفوذ بیشتری هم داشته باشد و نظرها را بیشتر به خود جلب کند تا تجربه، که یک عنوان کلی است و افراد ذیل کلمه تجربه بیشتر نقاط قوت‌شان را بیان می‌کنند!

  شما نخستین موردی که ذیل اشتباهات خودتان عنوان کردید، فیلم آدم برفی بود؛ درباره آن بیشتر توضیح می‌دهید؟
فیلم آدم برفی یک فیلم قوی و خوش‌ساخت با قصه جذاب و با پیام بلند و ضدآمریکایی بود. کمتر فیلم سینمایی ضدآمریکایی به قوت آدم برفی داریم. آدم برفی فیلم خوبی بود اما خط‌شکنی‌هایی در حوزه‌های نظارتی داشت که آن هم برای ما مهم بود. رهبری فیلم را دیده بودند و یک توصیه مکتوب و نسبتاً مشروح کردند. روح آن توصیه، مراقبت و مانع نشدن برای اکران این فیلم خوب بود. البته در همان توصیه هم فرمودند شما به وظایف نظارتی خود عمل کنید.  موضوع آدم برفی، تصمیم‌گیری سختی بود. رهبری هم بر رعایت اصول نظارتی تأکید داشتند و هم بر اهمیت پیام‌های مهم و پرنفوذ فیلم. بعدها نظر رهبری را دقیق‌تر فهمیدم که پیام مهم و مؤثر فیلم می‌تواند برخی اشکالات جزئی نظارتی را به محاق ببرد. من همان زمان به تهیه‌کننده که حوزه هنری بود گفتم چون این فیلم خیلی خوب است ما هم توقع‌مان را پایین می‌آوریم و حداقل چند پلان از سکانس‌هایی را که هم طولانی و هم آزاردهنده بود کم کنند؛ به لحاظ پخش ترانه‌های قبل انقلابی و صحنه‌های تعویض لباس‌های اکبر عبدی با جزئیات؛ آن هم در زاویه‌های خاصی که خیلی ضرورتی نداشت و در قوانین نظارتی آن زمان واقعاً مساله بود. وقتی ما با تهیه‌کننده در این زمینه به نتیجه نرسیدیم، این فیلم اکران نشد.

  در حوزه هنری دوره آقای زم بود دیگر؟ چرا به نتیجه نرسیدید؟
چون آقای زم هیچ‌کدام از اصلاحات را قبول نکرد. می‌گفت بدون حذف یک فریم، فیلم باید اکران شود. امروز که نگاه می‌کنم می‌بینم به‌رغم عدم همکاری حوزه هنری باید به توصیه اصلی رهبری و روح رهنمود ایشان، توجه بیشتری می‌کردم. یعنی من باید طوری عمل می‌کردم که فیلم به دلیل ظرفیت‌‌های خوبی که داشت، اکران می‌شد.  این حرف و اذعان به اشتباه برای امروز هم قابل توجه است؛ درباره سریال حضرت یوسف(ع) بعضی اشکالات نظارتی در آرایش‌ها و... بود. حتی یک بار من از رهبری معظم سوال کردم که بعضی از این موارد مغایر سیاست‌‌های ما است. ایشان یک تعبیر مشابه بیان‌شان درباره «آدم‌برفی» داشتند و فرمودند (قریب به مضمون) آنقدر پیام معنوی این سریال بالاست که کسی توجهی به اشکالات نظارتی نمی‌کند. خب! حالا من این نکته رهبری را به‌خوبی درک می‌کردم.  من همین جا به همه دوستانم در حوزه‌‌های نظارتی که بیشتر از روح پیام، به بحث‌‌های نظارتی توجه می‌کنند و همیشه دنبال ویدئوچک هستند(!) عرض می‌کنم در این عرصه باید به روح پیام توجه کرد.

  در سینما و هنر امروز هم همین نظر را دارید؟
متأسفانه در فضای نمایشی امروز بسیاری از فیلم‌ها نه پیام دارند، نه قصه و نه درام قابل توجهی دارند ولی هرچه بخواهید خرق عادت نظارتی در آن وجود دارد و به محض اینکه مسؤولان نظارتی تذکر می‌دهند که از حرف‌‌های زشت (که متاسفانه در سینمای ما باب شده است) کم کنید، می‌گویند چرا می‌خواهید سانسور کنید؟!
من وقتی این پست را گذاشتم یکی از روزنامه‌ها نوشت وقتی آقای ضرغامی این را می‌گوید پس درباره فیلم‌‌های این دوره (چند فیلم را نام برده بود) هم بعداً این حرف را خواهید زد. پاسخ ما این است که در فیلم «آدم‌برفی» با آن هویت و ساختار هنری پرپیام می‌شد آن اشکال را کنار گذاشت. این فیلم‌‌‌هایی که شما از آن حمایت می‌کنید چه دارد؟ اگر فیلمی مثل «آدم‌برفی» است بیایید تا با هم صحبت کنیم.

 

منبع : جهان نيوز

سیدفرید موسوی

اخبار داخلی

خواننده‌ مورد حمایت وهابی‌ها پس از اسرائیل به ایران می‌آید؟!


خواننده‌ مورد حمایت وهابی‌ها پس از اسرائیل به ایران می‌آید؟!


سامی تا مدت‌ها علاقه‌ای نداشت که ملیت واقعی خود را فاش کند و هویت سامی یوسف همچنان در هاله‌ای از ابهام بود تا اینکه در تابستان ۱۳۹۲ تقریباً بعد از ۱۰ سال، مشخص شد او متولد تهران است.
 


به گزارش آخرین خبر ، تلویزیون ملی ایران از نیمه دهه هشتاد اقدام به پخش موزیک ویدئوهای جوان زیبارویی با ریش تنک می‌کرد که محتوای ترانه‌هایش اغلب اسلامی بودند. نام او به تدریج به تیتر نخست رسانه‌ها بدل شد و «سامی یوسف» به عنوان یک پدیده مولف در ساخت و خواندن با پخش‌های مکرر صدا و سیما به محبوبیت بسیاری دست پیدا کرد. این اتفاق در حالی افتاد که تولید موسیقی اسلامی در کشورمان نادیده گرفته می‌شد و در مناسبت‌ها مختلف، در دهه شصت و هفتاد، هر زمانی که صدا یا سیما می‌خواستند قطعه‌ای با تم دینی را پخش کنند به موسیقی بدون کلام موریس ژار از فیلم «پیامبر» (محمد رسول‌الله) بسنده می‌کردند.



در دوره‌ای که همچنان استمرار دارد و موسیقی دینی و تولید آن نادیده گرفته می‌شود، «سامی یوسف» در کشور تبدیل به یک پدیده و محبوب شد. «یوسف» تلاش می‌کرد با خوانندن ترانه‌های دینی، جایگاه ممتاز و استثنایی کت استیونس (یوسف اسلام) را در نخستین دهه سال هزاره دوم کسب کند و روی جلد بسیاری از مجلات رفتن و مصاحبه‌های مکرر او نشان می‌داد که محبوبیت او در جهان اسلامی فراتر از هوادارانی است که در ایران دارد. اما پس از شناخته شدن سامی یوسف مهمترین چالش هوادارانش، با توجه به ساختار عربی نامش، هویت و ملیت او بود. اغلب مخاطبانش تصور می‌کردند که او تبار عربی دارد چون نخستین آلبوم او با عنوان «المعلم» پس از حملات یازده سپتامبر و حملات نظامی آمریکا به خاورمیانه روانه بازار شد.

چرا سامی یوسف کارت هویت خودش را تقریباً نزدیک ده سال از مردم ایران پنهان می‌کرد؟
اغلب هواداران ایرانی‌اش درباره این خواننده جوان بسیار کنجکاو بودند و به وب سایت سامی مراجعه می‌کردند، تا در مورد او اطلاعات بیشتری کسب کنند. با انتشار آلبوم معلم، او در وب سایتش، خودش را مسلمانی بریتانیایی معرفی می‌کرد، اما قطعاتی که او به انگلیسی و عربی خوانده بود، عرب‌تبار بودن او را به عنوان یک گزینه مطرح می‌کرد. سامی تا مدت‌ها علاقه‌ای نداشت که ملیت واقعی خود را فاش کند و هویت سامی یوسف همچنان در هاله‌ای از ابهام بود تا اینکه در تابستان ۱۳۹۲ تقریباً ده سال پس از فعالیت یوسف در کنفرانسی خبری در جمهوری آذربایجان قبل از اجرای کنسرت گفت: «دو پدربزرگ من اهل باکو هستند. آنها به تبریز مهاجرت کردند و البته من در سال ۱۹۸۰ در تهران متولد شدم. بعداً ما به انگلستان مهاجرت کردیم و من آنجا بزرگ شدم. یوسف در نخستین اعلام نظر در مورد هویتش حاضر نمی‌شود که بگوید رسماً ایرانی است. چرا سامی یوسف کارت هویت خودش را تقریباً نزدیک ده سال از مردم ایران پنهان می‌کرد؟



این پنهان کاری ادامه داشت تا اینکه در سال ۱۳۹۲ تلویزیون کشور آذربایجان تصاویری کوتاه از او را پخش می‌کرد که با مجری این شبکه گاهی به زبان فارسی نیز سخن می‌گفت. حالا هواداران سامی می‌دانستند که زبان فارسی را هم می‌داند اما تصور نمی‌کردند، ملیت واقعی او ایرانی باشد و همچنان به چشم یک مهاجر ترک به او می‌نگریستند. یک سال بعد در سال ۱۳۹۳ آهنگساز، ترانه سرا و تنظیم کننده مشهور لس‌آنجلسی و «بابک رادمنش» وارد ایران شد و در کسوت پدر سامی یوسف با رسانه‌های گفت‌وگو کرد و با این مصاحبه هویت این خواننده فاش شد. در ۲۸ مهر ۱۳۹۳ پدر او در گفت‌وگویی با رسانه‌های داخلی، پرده از هویت این خواننده برمی‌دارد. وقتی سوابق پدر او را بررسی می‌کنیم، درخواهیم یافت که یوسف به چه دلیل ۱۰ سال هویت خود را از رسانه‌های پنهان کرده است.

برجسته سازی برنامه ریزی برنجان، تا تطهیر همکار حمیرا و معین
«بابک رادمنش» پیش از انقلاب با نام «فیروز برنجان» شناخته می‌شد. او طی سالهای پس از پیروزی انقلاب اسامی در تولید صدها قطعه موسیقایی برای خوانندگان لس‌آنجلسی و خوانندگان زن حضور مستقیم داشته است. رایزنی‌های معاونت‌های هنری مختلف وزارت ارشاد وقت، علی مرادخانی برای تطهیر رادمنش که نامش در ذیل بسیاری از آلبوم‌ها و قطعات لس‌آنجلسی وجود دارد، در تغییر موقعیت او، جای تامل فراوانی دارد. روش تطهیر داخلی مرادخانی و یا به تعبیری اهمال و قصور را به جایی می‌رساند که در حین برگزاری مراسمی در شب شهادت امام جوادعلیه السلام در موزه ِ موسیقی تجلیل از این ستون محکم خیمه موسیقی لس‌آنجلسی، رقابت بزرگی میان نهادهای مختلف را شکل می‌دهد.

 
مراسم تقدیر از بابک رادمنش آهنگساز، ترانه سرا و تنظیم کننده‌ای که سی سال برای مهمترین خوانندگان لس آنجلسی تلاش کرد


این مراسم به بهانه آهنگسازی قطعه «خلبانان-ملوانان» با صدای «جمشیدنجفی» با عنوان غیرواقعی نخستین قطعه موسیقایی دفاع مقدس برگزار می‌شود و برنامه ریزی برای اعطای نشان درجه یک هنری نیز ازجمله این فعالیت‌هاست که عده‌ای همچنان پیگیر تطهیر و اعطای نشان درجه یک هنری به او هستند. در شرایط بسیار عادی بابک رادمنش با سی سال فعالیت مستمر برای خوانندگان لس‌آنجلسی نمی‌توانست به کشور بازگردد اما با کارت سبز پدر سامی یوسف بودن به ایران بازگشت و در موقعیت تجلیل قرار گرفت.

 
بابک رادمنش خواننده، آهنگساز، ترانه‌سرا و تنظیم کننده مشهور لس آنجلسی در کنار علی مرادخانی


حتی منابعی در داخل دفتر موسیقی در سال‌های ۱۳۹۲ این فرضیه را تصدیق می‌کنند که سامی یوسف هویت ایرانی خود را به عنوان کارت سبزی نگاه داشته بود تا به بهانه برگزاری کنسرت با پدرش سیامک رادمنش وارد ایران شود اما رایزنی‌های داخلی با یوسف زمینه را برای ورود پدرش به ایران و پهن کردن یک فرش قرمز عریض و طویل توسط معاونت هنری وقت فراهم کرد. تمامی برنامه‌های توام با ستایش و تقدیر از پدر ِ «سیامک رادمنش» با نام هنری «سامی یوسف» به این دلیل بود که با تقدیر بابک زمینه ورود سیامک را فراهم خواهیم کرد. معاونان هنری ارشاد در دوره‌های اخیر بشدت به دنبال اقناع «سامی یوسف» ازاین مسیر به منظور تقبل حضور در ایران و برگزاری کنسرت بودند! حتی مجوزهای دفتر موسیقی به فعالیت مستقل بابک رادمنش در ایران کاملاً آماده و طراحی شده بود.
 


اعطای سریع مجوز به بابک رادمنش به محض ورود به ایران
 

آلبوم دلا که مجوز آن زودتر از ورود بابک رادمنش به ایران صادر شد با پوستر پدر و پسر در کنار هم توزیع شد
 

نکته قابل توجه این است که «سامی یوسف» به عنوان یک خواننده اسلامی از طریق رسانه‌ها به ایرانیان معرفی شده و تلاش‌های گسترده‌ای همچنان در جریان است تا کنسرت این خواننده در تهران برگزار شود. اما سکه بابی و سامی رویه دیگری هم دارد که در ادامه بدان اشاره خواهد شد. حجم، گستره و سرعت رخدادهای مغایر با فرهنگ عرفی از طریق وزارت ارشاد، به‌ویژه معاونت‌های هنری در دهه گذشته، با سرعت و اثربخشی در جریان بود. لذا در شرایطی که معاونت هنری وزارت ارشاد مجوز آلبوم بابک رادمنش را صادر کرد و الزام برگزاری کنسرت سامی یوسف به عنوان یک دغدغه فرهنگی بزرگ مطرح می‌شود، تا جایی که برخی کمپانی‌ها با بی‌اطلاعی محض همچنان در تدارک حضور سامی یوسف در تهران هستند.

همانطور که اشاره شد تا پیش از پیروزی انقلاب اسلامی بابک رادمنش را با نام فیروز برنجان می شناختند و مدتی پس از انقلاب با نام بابک رادمنش در اوایل دهه شصت فعالیت‌های خود را با لس‌آنجلسی‌ها آغاز کرد. هرچند در اوایل پیروزی انقلاب اسامی او یک قطعه را با صدای جمشید نجفی با نام «خلبانان» ساخت و موسیقی فیلم «توبه نصوح» و چند اثر دیگر مانند «اطلبوالعلم» را تولید کرد، اما بخش عمده آثار بابک رادمنش یا همان فیروز برنجان را محصولات لس‌آنجلسی تشکیل می‌دهد.

چرا بابک رادمنش ستون خیمه لس‌آنجلسی‌ها بود؟
مهمترین ترانه‌های «معین» خواننده لس‌آنجلسی مثل قطعات خوشبینی، ای عشق، تو قلب منی، پابه‌پای تو، تو خوبی، امانمیشه، قصر آرزوها، فراموشم نکن، گذشته آلبومی با قطعات دل عاشق، بی‌نیازی، لحظه خداحافظی، امان از درد دوری، بله بله، مهتاب عشق با صدای حمیرا که آخرین آلبوم اوست و حامی مالی آن احمد مسعود صاحب کاباره تهران در لس‌آنجلس است.
 


آلبوم مهتاب عشق با صدای حمیرا و تولید کاباره دار معروف لس آنجلس احمد مسعود، کاری از بابک رادمنش
 

از دیگر ساخته‌های او برای خوانندگان لس آنجلسی می‌توان به آلبوم «خواب و خیال» شامل قطعات خاطرات شمال، شهر و دیار، قبله سجود، رسم زمونه، جدایی، عاشق‌تر از همیشه، با صدای حمیرا در سال ۱۳۷۸، قطعاتی شامل حوصله، گل با صدای شهرام صولتی، آلبوم «هدیه» شامل قطعات بار دیگر، بخند به روی دنیا، دیدار عزیزان، دوره دوره، خونمو می‌خوام، شب‌های ک
ردستان با صدای حمیرا در سال ۱۳۸۰ اشاره کرد.
 


تشکر حمیرا خواننده لس آنجلسی از بابک رادمنش
 

از دیگر فعالیت‌های اخیر بابک رادمنش می‌توان به قطعات عاشق خجالتی، خاکی، با صدای ستار اشاره کرد. خواننده‌ای که به صورت رسمی در کنسرت‌هایش به عنوان «جمهوری اسلامی» توهین می‌کند. ترانه‌های مشهور او با عنوان ای دنیا و سازدل از ساخته‌های رادمنش است. ترانه‌های ای دنیا، سازدل با با صدای سیمین یگانه در ۱۳۹۰ از آخرین فعالیت‌های لس‌آنجلسی قبل از ورود به ایران است.


تمامی شش آهنگ مهتاب عشق حمیرا اعم از ترانه، ملودی و تنظیم متعلق به بابک رادمنش پدر سامی یوسف است
 

همکاری بابک رادمنش با حمیرا در سال ۱۳۷۷


در واقع خوانندگان لس‌آنجلسی بسیاری نظیر معین و حمیرا استمرار فعالیتشان در خارج از کشور را مدیون بابک رادمنش هستند. او در مدت زمانی که در لس‌آنجلس مشغول فعالیت بود با امید سلطانی خواننده مقیم اسرائیل همکاری کرد. همسر امید دختر یکی از میلیونرهای سرشناس یهودی مقیم اراضی اشغالی است. امید بارها اسرائیل را سرزمین صلح و سازش معرفی کرده است
 


همکاری بابک رادمنش با امید سلطانی خواننده مقیم اسرائیل
 

همکاری بابک رادمنش با امید سلطانی خواننده مقیم اسرائیل
 

همکاری بابک رادمنش با امید سلطانی خواننده مقیم اسرائیل
 

آلبوم «پیروزی» شامل قطعات تو محشری، پیروزی، حریم عاشقی، ایران من، انتظار، خودتمیدونی، گل رؤیایی، دوستت دارم با صدای امید در سال ۱۳۸۱، آلبوم «یه دنیا» شامل قطعات قلب، بی انصاف، گنجینه، معجزه، از تو خوندن، شوق نفس، سفر با صدای سروش در داخل و خارج از کشور به صورت همزمان منتشر شد. آلبوم «رویا» شامل قطعات من، وطن، یا رب، مادر، مهربونی، عروس آرزوهام، باورم نمیشه با صدای پویا در سال ۱۳۸۳ منتشر شد. ترانه چه خواهد شد با صدای شکیلا، ترانه انگارنه انگار با صدای گیتا خواننده زن قبل از انقلاب است که سال ۱۳۵۳ با جمشید نجفی خواننده خلبانان ازدواج کرد و در همکاری مشترکی در کاباره‌های لاله‌زار فعالیت مشترک داشتند و در سال ۱۳۶۹ از هم جدا شدند.
 


سمت راست بهارک و سمت چپ ملینا حبیب خوانندگانی که کارشان را با بابک رادمنش آغاز کردند
 

آلبوم «داداشم» شامل قطعات گل گلدون، داداشم، اشک با صدای شاهرخ سالار، آلبوم «اولین نگاه» شامل قطعات فریبانه، ترک غربت، کردستان، پاک شو، طلوع عشق، اولین نگاه) با صدای جمشید در سال ۱۳۸۷، آلبوم «خوش آمدی» شامل قطعات یکدلی، من عاشقم، خوش آمدی با صدای جمشید، آلبوم» بندرعباس «شامل قطعات شهرزاد قصه گو، صلح باصدای حسن شجاعی در سال ۱۳۸۳، اگه عشق همینه با صدای اندی، ترانه همزاد با صدای ملینا حبیب، قطعه یار با صدای ستار، آلبوم «نیمه پر» شامل قطعات محبت، داره دیر میشه، نیمه پر با صدای بهارک، ترانه بیا تا گل برافشانیم با صدای نسرین آوازه و… ازجمله تولیدات و همکاری‌های گسترده او او با خوانندگان لس آنجلسی است.
 


همکاری با ستار، خواننده محبوب دربار قبل از انقلاب

 


همکاری با ستار، خواننده محبوب دربار قبل از انقلاب

 


همکاری با ستار، خواننده محبوب دربار قبل از انقلاب
 

رابطه نزدیک بابک رادمنش و ستار خواننده لس‌آنجلسی بسیار قابل توجه است، خواننده‌ای که در یکی مصاحبه‌های مشهورش در خصوص دین مبین اسلام می‌گوید: " قبل از اینکه اسلام به ما حمله کند، هر روز ما جشن بوده است، هر روزمان نوروز بوده، ولی متأسفانه بعد ازگذشت چهارده قرن که این مسایل به وجود آمده، امیدوارم همه دنیا فهمیده باشند که واقعاً اسلام چیز خوبی نبوده و پدر ما را درآورده اند! و باعث شده است که به عقب برگردیم.

افشای بابک رادمنش با چه اهدافی صورت پذیرفت؟
با آگاهی به کارنامه حاشیه‌برانگیز بابک رادمنش، پنهان نگاه داشته شدن هویت «سامی یوسف» مشخص می‌شود. یوسف اگر در ابتدای آغاز فعالیت‌هایش مشخص می‌شد فرزند بابک رادمنش است و پدر او در افزایش تعداد خوانندگان جوان در لس‌آنجلس نقش بسزایی داشته است، هیچگاه در ایران طرفدار پیدا نمی‌کرد. بابک رادمنش سال‌ها در لس‌آنجلس زندگی و فعالیت می‌کرد و پس از به گل نشستن کشتی موسیقی لس آنجلس، قصد داشت که با یک حقوق بازنشستگی در ایران زندگی کند و سامی فرزندش این مسیر را به سادگی برای او هموار کرد. به همین دلیل سامی کارت هویت خود را طی این سال‌ها فاش نکرد و با ورود پدرش به ایران از هویت این خواننده رونمایی شد تا رادمنش بتواند بواسطه پدرسامی بودن فعالیت خود را در ایران ادامه دهد و هر زمان که اراده کند برای کار به خارج از کشور برود.
 


بهارک خواننده همیشه نیمه برهنه روی صحنه، کارش را با بابک رادمنش آغاز کرد
 

اما پرده دوم این ماجرا به ماجرای کنسرت‌های سامی در ایران بازمی‌گردد؟ چرا سامی یوسف هربار بنا بر هر دلیلی از بزگراری کنسرت امتناع کرده است. آیا زمان حضور او مثل افشای هویتش همزمان با ورود پدر او به ایران دلایل خاصی دارد؟ اگر سامی یوسف ایرانی است و به ریشه‌های خودش احترام می‌گذرد، چرا به جای حضور در تهران سر از ناصریه و اراضی اشغالی درآورد؟

سامی یوسف به جای ایران چرا به اسرائیل رفت؟
سامی یوسف در اقدامی قابل تأمل، در تابستان ۱۳۹۴ دو سال پس از افشای هویتش، به دعوتِ شهردار شهر ناصره رژیم اشغالگر و کودک کش، در این شهر کنسرت برگزارکرد. ناصره از شهرهای مهم رژیم صهیونیستی است که بخش بزرگی از جمعیت آن را اعراب تشکیل می‌دهد. سامی یوسف در این کنسرت گفت: «د یدن این شهر بسیار زیبا برای شگفت انگیز بود و امیدوارم که روزی دنیا بتواند آن چیزی که من از سرزمین زیبای شما ومردمش دیدم را ببینند. من باید از شهرداری برای دعوتم و نمایش فراوان دوستی و عشق تشکر کنم. بار دیگر، من شما را به خدامی‌سپارم و دعا می کنم. همدیگر را به زودی باعشق و دعا می‌بینیم.
 


سامی یوسف در اسرائیل در کنار شهردار ناصریه
 

در حالیکه نیمه دهه نود همه‌چیز برای حضور یوسف در ایران فراهم بود او از اورشلیم سردآورد. تا بار دیگر رفتارهای حرفه‌ای و کاری او با پدرش مقایسه شود که پس از ساخت قطعه خلبانان - ملوانان، ناگهان یک سال بعد نامش در کاور آلبوم معین در لس‌آنجلس درج شد. سامی هم با اینکه این کنسرت را به دعوت شهردار ناصریه و عامل رژیم صهیونیستی اجرا می‌کرد، اما با روش‌هایی که آموخته و آن‌ها خوب اجرا می‌کند با چفیه فلسطینی روی سن رفت.




به موازاتِ حضور سامی یوسف در اسراییل علی رغم تمامی تلاش‌هایی که برای تعبیر و تفسیر این حضور عنوان می‌شد و به هیچ وجه قابل قبول نیست و از ابعاد زشت آن نمی‌کاهد، اشاره‌ای باید به هنرمندان غیرمسلمانی مانند «راجر واترز» کنیم، از اعضای مشهور و بنیان گذارانِ گروه موسیقی «پینک فلوید»، که با نادیده انگاشتن تبعاتِ رفتار و انتخابش، طی نامه‌ای سرگشاده از تمامی هنرمندان جهان می خواهد که اسراییل را تحریم فرهنگی و هنری کنند!

 

حضور راجر واتر یکی از اعضای گروه پینک فلوید در کنسرت‌هایش با پرچم فلسطین و بوسیدن پرچم این کشور
 

حضور پرشمار هواداران راجر واترز با پرچم فلسطین در کنسرت‌های او در اقصی نقاط جهان
 

حضور پرشمار هواداران راجر واترز با پرچم فلسطین در کنسرت‌های او در اقصی نقاط جهان-اتریش
 

حضور پرشمار هواداران راجر واترز با پرچم فلسطین در کنسرت‌های او در اقصی نقاط جهان-آمریکا
 
راجر واترز هم زمان با جنگ غزه و جلوگیری رژیم کودک‌کش از ورود کمک‌های مردمی به نوار غزه، در اعتراض به این نبرد نابرابر، ضمن «آپارتاید» خواندنِ رژیم اسراییل، قطع‌های موسیقایی را با نام We Shall Overcome (باید پیروز شویم) را تولید و منتشر کرد. واترز در اجرای صحنه‌ای به مناسبت جشن تولدش که در ورزشگاهی بزرگ و جمعیتی عظیم برگزار شد بادکنکی بسیار بزرگ به شکل خوک را که بر روی آن ستاره صهیونیستی منقوش بود بر روی محیط کنسرت به نمایش گذاشت. متاسفانه از ظرفیت این خواننده در ایران در روز قدس هیچگاه استفاده نشد، در عوض بهمن قبادی کارگردان فیلم ضد ایرانی فصل کرگردن با او یک فیلم سینمایی خواهد ساخت.
 

خوک مشهوری که با آرم‌های ستاره صهیونیست‌ها و کمپانی‌های مهم صهیونیستی در کنسرت‌های راجرواترز به پرواز درمی‌آید- واشنگتن دی سی
 

 


حضور سامی یوسف در اراضی اشغالی با دعوت رژیم کودک کش اسرائیل
 
پس از انتشار خبرِ کنسرتِ سیامک پسر و بابک پدر در شهر ناصریه سرزمین‌های اشغالی و به دعوت شهردار آن شهر، بازتاب‌های گسترده ای در رسانه‌های داخل و خارج ازکشور ایجاد شد. یکی از اخباری که هیچگاه از سوی صداوسیما مورد توجه قرار نگرفت موضوعِ ممنوعیت پخش آثار این خواننده مقیمِ انگلستان در رسانه ملی بود.

سامی یوسف در واکنش به اعتراض برخی ایرانیان به این اجرا و خبر منتشره درشبکه‌های اجتماعی واکنش قابل تأمل و پیشبینی شده‌ای را نشان داد.
اوضمن اظهارِ تعجب از ای نکه اجرای صحنه‌ای در مناطق اشغال شده توسط رژیم کودک کش که از نظر حاکمیت ایران جرم تلقی می‌شود، ضمن ابراز ناراحتی از اینکه ایرانیان به دلیل ممنوعیتِ پخش صدایش از طریق سازمان صداوسیما نمی‌توانند صدایش را بشنوند، دست به یک فرافکنی عجیب زد و اعلام کرد:

«نمی دانستم آوردنِ لبخند برلب برادران و خواهران فلسطینی ام جرم تلقی خواهد شد! اما باید بگویم که هیچ گاهاز اجرای این کنسرت عذرخواهی نخواهم کرد! موسیقی سیال است و به مرزها محدود نخواهد شد! آرزو م یکنم روزی فلسطین را آزاد ببینم!»

 


 
وقتی فرافکنی سامی رسانه‌ای سامی جواب نداد و با انتشار اخبار مربوط به حضور او در اسرائیل در رسانه‌های ایران افزایش یافت، دامنه انتقادات از ایران فراتر رفت و بسیاری از رسانه‌های عرب زبان و حتی تاجیکستان و آذربایجان از این خواننده انتقاد کردند. او در واکنش به این اتفاقات، کنسرتی را خیلی سریع در لبنان برگزار کرد. اما غافل از اینکه کنسرت لبنان بخشی از روابط پشت پرده سامی را افشا کرد. او شالی منقش به پرچم لبنان روی سن رفت غافل از اینکه اسپانسرها و برنامه گذارانش از جمله اعیاد لبنان و شبکه MTV لبنان توسط جریان سعودی - وهابی خاصی حمایت می‌شود.
 


فریب اسلام رحمانی موسیقی سامی یوسف را نخوریم
 
موسیقی و محتوای آثار یوسف عمدتاً درخصوص اقتضائات روز جهان اسلام، بازخوانی و نسبت‌های عاشقانه با پروردگار و… است، اما در بیان مسایل و مواردی از این‌دست به هیچ عنوان صراحت و شفافیت نداشته و تنها روکشی از واژه‌گانی لحن مسیحی و کلیسایی دارند در متن آثار ظاهر می‌شوند. آثار سامی یوسف بسیار قشری و سطحی بوده و فاقد مولفه‌های مناسب برای انتقال مفاهیم اسلامی است. به عنوان نمونه برای بررسی به یک قطعه خاص اشاره کنیم که در ناصریه اجرا شده است تا متوجه شویم به نام موسیقی اسلامی چه کلاه گشادی و مبتذلی بر سر مسلمانان سر جهان می‌گذارند. قطعه ملاممدجان در میان افغان‌ها بسیار شناخته شده است و در عصر تیموری سروده و خوانده شده است. این قطعه توسط زنان خواننده ایرانی مثل پوران، فتانه، زویا ثابت، گلالی، سلما جهانی خوانده شده است. اخیراً هم چند خواننده افغانی آنرا باز خوانی کرده‌اند، اما شهرت آهنگ به دلیل خوانده شدن توسط پوران شاپوری خواننده مشهور فیلمفارسی‌های دهه سی است. بند مشهور این ترانه این است:
بیا که بریم به مزار ملاممدجان سیل گل لاله‌زار وا وا دلبرجان
در فیلم زیر سامی یوسف ملودی ملاممدجان را برداشته و آهنگ الله الله جایگزینش کرده است.
 
سامی و بابی با چه نقشه‌ای به ایران بازگشته‌اند؟
کنسرت موسیقی یکی از ۵ راه درآمدزایی در کل جهان است، بابک رادمنش به عنوان آهنگساز به اهمیت جایگاه پسرش در ایران واقف است و این پدر به خوبی آگاه است فرزندش در هیچ کشور اسلامی به اندازه ایران نمی‌تواند درآمدزاد باشد. او در اوایل دهه نود زمانی وارد ایران شد که موسیقی لس‌انجلسی عملاً تعطیل شده بود و پدر با ابزار پسر به خوبی می‌توانست درآمدزایی و کنسرت برگزار کند و حتی بواسطه کارت سامی وارد ایران شود. این بازگشت در شرایطی رخ داد که پروژه چهره‌سازی از سیامک رادمنش (سامی یوسف) بدون توجه به تفکر، ارتباط‌ها، تعاملات، پیشینه خانوادگی، تولیدات خنثی یا ناهنجار با روکشی از ظواهر و واژه گانِ اسلامِ رحمانی و… آغاز شده بود.

یک جریان مافیایی نیز مترصد بهره‌برداری مالی از حضور سامی در ایران بود. سوء تطهیرِ پدر سامی یوسف یعنی فیروز برنجان (سیامک رادمنش) راه برای واسطه قراردادنِ او به منظور اخذِ موافقتِ پسرش برای اجرایِ کنسرت در ایران باز کرده بود. از سوی دیگر نیز سوددهی مالی سرشار و در کنارِ آن ارایه نماد جدیدی از سبک زندگی بر پایه اسلام رحمانی ساخت انگلیس، وهابی‌ها را برای ارائه سامی دیگری درایران آماده می‌کرد. موسیقی سامی یوسف از جنسِ موسیقی خنثی است، اسلام موجود در موسیقی سامی یوسف اسلامی بدون دعوت به دفاع و مبارزه است.

انگلیسی‌ها و وهابیون چگونه سامی یوسف را حمایت می‌کنند؟
محتوای اسامی آثار سامی یوسف به اسلام ترکیه (آندولسی) شباهت دارد. سامی یوسف خواننده ای است با صدای دلچسب و در سایه حمایت‌های مالی ویژه در انگلستان از شهرتِ فراوانی برخوردار است.
 

سامی یوسف به صورت مکرر در استودهای مختلف بی‌بی‌سی پلی بک یا برنامه زنده اجرا می‌کند
 

هیچ خواننده‌ای به اندازه سامی توسط شبکه‌های مختلف بی‌بی‌سی حمایت نمی‌شود

بخش بزرگی از حمایت از او در قالبِ خریدبلیط‌هایش از مسیر همان جریان در لندن صورت می گیرد. او به ارایه آثار موسیقاییِ اسلامی شهرت دارد اما باید دانست که در تولیدات و کنسرت‌های او آثار مبتنی بر زیرپاگذاشتنِ بدیهیاتِ اولیه اسلام یعنی رعایت نکردن محرمات وجود داشته و دارد اما این بخش‌ها همواره به دلیلِ فقدان نگرش جامع محیطی نسبت به اهالی فرهنگ و هنر به صورت سهو یا در بسیاری موارد تعمداً نادیده انگاشته می‌شود. تا ضدتبلیغ برای چهره ارایه شده از هنرمندان در رسانه‌های داخلی ایجاد نشود.
 

سیتینورالیزا در قطعه‌ای دو صدایی همراه با سامی یوسف
 
آلبوم و کلیپ‌های سامی یوسف با برخی خواننده گان زن ازجمله «سیتینورالیزا» (Siti Nurhaliza) از خواننده‌گان معروف مالزی متولد ژانویه‌ی ۱۹۷۹، کاندیدای جایزه جهانی موسیقی برای بهترین هنرمند و خواننده زن مبینِ مسایل دیگری است. گوگوش نیز کاندیدای همین جایزه جهانی بود که آثارش از طریق گروه «یونیورسال» منتشر می‌شود این خواننده ی زن که کنسرت‌هایی را بدون حجاب و با شرایط نامتعارف در اقصی نقاط جهان مانند سالن «رویال آلبرت» لندن بر روی صحنه می برد، در اجرای مشترک با سامی یوسف با حجاب در خصوص اسلام و پیامبر اکرمصلی الله علیه و آله و سلم می‌خواند!
 

سیتینورالیزا در قطعه‌ای دو صدایی همراه با سامی یوسف
 
اخیر سامی یوسف همکاری خود را با خوانندگان زن و خواندن قطعات دو صدایی افزایش یافته است و با «ابیدا پروین» خواننده پاکستانی قطعه‌ای را با عنوان «یا حی یا قیوم» خواننده است.


و البته هر چقدر زمان کنسرت سامی یوسف در ایران به تاخیر بیفتد از او برگ‌های تازه رسانه‌ای منتشر خواهد شد.




با انتشار فعالیت‌های رو به گسترش سامی بازهم این سئوال مطرح است، چرا دو جریان فکری مختلف، با گرایشات سیاسی متنوع، مدت‌های انرژی فراوانی را صرف کرده‌اند تا سامی یوسف را به ایران بیاورند؟


منبع:مشرق

اخبار داخلی

صفحه1 از10

محل تبلیغات شما