خطر پهپادهای مسلح: قتل های هدف گیری شده


خطر پهپادهای مسلح: قتل های هدف گیری شده

 

رزا بروکز استاد حقوق آمریکایی در مقاله ای تاثیرگذار در فارن پالیسی می نویسد که دیگر «چیزی به نام زمان صلح» وجود ندارد. از یازدهم سپتامبر به بعد کشیدن یک خط تمایز روشن بین جنگ و غیر جنگ عملا غیرممکن شده است.»

 

آخرین خبر : استفاده از پهپادهای مسلح به عنوان یک راه حل «فاقد ریسک» برای مشکلات امنیتی عرضه شده است. به ما گفته شده که ما با استفاده از هواپیمای کنترل از راه دور برای از میان بردن آدم های بد کیلومترها دور از سواحل خودمان، جامعه و نیز نیروهای مسلح مان را ایمن نگه می داریم. اما در واقع ثابت شده که پهپادها نه تنها ناامنی را کاهش نداده اند، بلکه آن را افزایش نیز می دهند.

پایین آمدن آستانه استفاده از زور

سیاستمداران می دانند که جامعه دوست ندارد شاهد اعزام مردان و زنان جوان خود به خارج از کشور برای شرکت در جنگ هایی باشد که معمولا اهدافی کم اهمیت و نامشخص دارند. ویدئوهای احتمالی از درد و عذاب خانواده هایی که در انتظار  برگزاری مراسم تشییع جنازه اند، مانعی قطعی را پیش پای آن دسته از رهبران سیاسی قرار می دهد که به گزینه مداخله نظامی بها می دهند. اما با از میان برداشتن این هزینه سیاسی بالقوه با استفاده از سیستم های بدون سرنشین، برای سیاستمداران بسیار ساده تر – شاید هم ساده ساده- می شود که طرفدار یک «راه حل» سریع و کوتاه مدت برای «از میان برداشتن آدم بدها» باشند تا درگیر شدن در روند غالبا دشوار و دراز مدت حل دلایل ریشه ای کشمکش ها از طریق روش های دیپلماتیک و سیاسی.

سربار کردن ریسک و هزینه جنگ از سربازان به غیرنظامیان

ایمن نگه داشتن «پسران ما» با استفاده از پهپادهای کنترل از راه دور برای انجام حملات هوایی، بهایی در پی دارد. بدون قرار گرفتن «پوتین ها بر خاک دشمن» حملات هوایی ذاتا برای غیرنظامیان حاضر بر روی زمین خطرناک تر می شوند. با وجود ادعاهای صنعت دفاعی و حامیان جنگ پهپادی،  دانستن دقیق اینکه  هزاران کیلومتر دورتر روی زمین چه اتفاقی در حال رخ دادن است اصلا کار امکان پذیری نیست. مثلا گرچه انگلیس ادعا می کند که در هزاران حمله هوایی و پهپادی انگلیس در عراق و سوریه فقط یک غیرنظامی کشته شده، اما روزنامه نگاران و سازمان های ثبت تلفات، از هزاران کشته در حملات هوایی نیروهای ائتلاف سخن می گویند.

همچنین مرتبط کردن حملات تروریستی وحشتناک رخ داده در انگلیس و اروپا با این مداخلات نظامی، کار دشواری است. گرچه جامعه و مقامات ارشد نظامی و امنیتی درک می کنند که ارتباط روشنی بین مداخله نظامی و حملات تروریستی در داخل کشور وجود دارد، اما سیاستمداران همچنان نسبت به وجود چنین ارتباطی مردد هستند. هرچند واقعیت آنگونه باشد که مارشال نیروی هوایی گرگ بگول به ما می گوید:«وقتی که شما از یک مزیت نامتقارن برخوردار هستید، دشمن در پی راهی برای دور زدن آن است و تروریسم به واقع همین راه است. این خطر وجود دارد که شما راه هدف قرار دادن خود توسط یک دشمن و جستجوی او به دنبال آسیب پذیری هایتان را تغییر دهید و اینجا همان جایی است که ما خودمان را در آن می یابیم.»

گسترش استفاده از «قتل های هدف گیری شده»

شاید بحث برانگیزترین جنبه پهپادهای مسلح، استفاده آنها توسط ایالات متحده، اسرائیل و انگلیس به منظور ارتکاب قتل های هدف گیری شده باشد. محققان حقوقی قتل هدف گیری شده را اینگونه تعریف می کنند: کشتن عامدانه و برنامه ریزی شده افرادی منتخب به دست دولتی که آن افراد تبعه آن نیستند. جایی که قوانین بشردوستانه بین الملل (قوانین جنگی) حکم می کنند، قتل هدف گیری شده ستیره جویان می تواند قانونی باشد. خارج از وضعیت هایی که قوانین بشر دوستانه بین الملل و قوانین حقوق بشر بین المللی حکم می کنند،  قوه قهریه را تنها زمانی می توان مورد استفاده قرار داد که برای نجات جان انسانی که در معرض خطری عنقریب قرار دارد، ضرورت مطلق پیدا می کند. به نظر نمی رسد که این تعاریف در مورد بسیاری از قتل های هدف گیری شده پهپادی که مثلا توسط آمریکا درپاکستان و یمن به اجرا گذاشته شده اند مصداق داشته باشد.

هرچند برخی می گویند این سیاست قتل هدف گیری شده است که اشتباه است نه اسلحه ای که برای انجام آن مورد استفاده قرار گرفته است. به سختی می توان تصور کرد که قتل های هدف گیری شده بدون فناوری نیز می توانست امکان پذیر باشد. در انگلیس  فعالان سیاسی مدت هاست که  از دولت می خواهند سیاست خود در مورد استفاده از پهپادهای مسلح در حین درگیری های مسلحانه تعیین کند، کاری که دولت تاکنون از انجام آن سرباز زده است.

امکان پذیر شدن جنگ به روش بازی های ویدئویی

مسئله جداگانه اما مرتبط با این طرز تفکر که پهپادها آستانه استفاده از قوه قهریه را پایین می آورند، تصوری است که فیلیپ الستون مامور ویژه مسائل قضایی قتل، آن را «ذهنیت پلی استیشنی» نامیده است. الستون و برخی دیگر می گویند که فاصله فیزیکی بسیار زیاد بین هدف با کسانی که پهپادهای مسلح را هدایت می کنند، موجب می شود که عمل کشتن بسیار ساده تر شود. فاصله فیزیکی شامل نوعی «فاصله گیری» روانی نیز می شود.

مخالفت های شدیدی با این برداشت به خصوص از طرف  افراد دخیل در حوزه پهپادها صورت گرفته است. آنها می گویند خلبانان پهپادها افراد بسیار آموزش دیده ای هستند که توانایی تمیز گذاشتن بین یک بازی ویدئویی و زندگی واقعی را دارند. بعلاوه گزارش های زیادی وجود داشته که برخی خلبانان پهپادها از مشاهده نتایج حملات خود به استرس پس از حادثه مبتلا شده اند که به سختی می توان آن را نشانه ای از بی طرفی آنها دانست. از سوی دیگر شواهدی دال بر ذهنیت «پلی استیشنی» نیز وجود دارد. در سال 2010 کاروانی از وسایل نقلیه در افغانستان هدف حملات هوایی آمریکا از جمله پهپادها قرار گرفتند که در نتیجه آن 23 غیرنظامی کشته شدند. تحقیقاتی که پس از این حادثه از سوی ایساف به عمل آمد، روشن کرد که خدمه پهپاد پریدیتور قصد حمله داشتند اند و شواهد حاکی از اینکه کاروان اتومبیل ها یک هدف دشمن نیستند را «نادیده یا دست کم گرفته اند.» در موردی دیگری، کتاب اخیر دکتر پیتر لی به نام «نیروی ریپر» حاوی گفتگوهای همراه با جزئیاتی با خدمه انگلیسی پهپادهای ریپر نیروی هوایی انگلیس است و چند تن آنها از ماموریت هایی سخن گفته اند که در آنها با وجود حضور غیرنظامیان در محل، روی یک هدف متمرکز شده  و آماده حمله بوده اند. تنها مداخله مستقیم دیگران موجب عملی نشدن این حملات شده اند.

 فریفتن ما با افسانه «دقیق بودن»

به ما گفته شده که پهپادها امکان حملات هوایی دقیق نقطه زنی را فراهم می آورند که هدف را به قتل می رساند در حالی که هیچ آسیبی به افراد بی گناه وارد نمی آورد. مدافعان پهپادها ما را با این انگاره فریب داده اند که ما می توانیم با فناوری، هرج و مرج و آشوب جنگ را به کنترل خود درآوریم. واقعیت این است که چیزی به نام حملات هوایی دقیق تضمین شده وجود خارجی ندارد. هر چند که بدون شک سلاح های هدایت لیزری بسیار دقیق تر از حتی 20 یا 30 سال پیش شده اند، اما افسانه دقت تضمین شده چیزی جز یک افسانه نیست. حتی هنگام آزمایش این تسلیحات، فقط انتظار می رود که 50 درصد آنها در داخل «دایره خطای احتمالی» خود اصابت کنند. زمانی که شعاع انفجار تسلیحات و چگونگی تاثیر پذیری چنین سیستم هایی از عواملی چون آب و هوا اصلا به حساب آورده نمی شود، روشن است که به هیچ وجه نمی توان از این «دقت» اطمینان حاصل کرد.

سیاستمداران و مقامات دفاعی نیز فریب این افسانه جنگ دقیق را خورده اند و به همین دلیل در حال وسعت دادن به فضاهایی هستند که پیش از این – به دلیل حضور غیر نظامیان – خارج از محدوده های حملات هوایی قرار می گرفتند. شاید همانطور که خیلی ها می گویند، داده های نظامی داخلی مغایر با این روایت غالب که پهپادها بهتر از هواپیماهای سرنشین دار سنتی هستند، اصولا اطلاعاتی طبقه بندی شده باشند.

سوق دادن به سوی جنگ همیشگی

شاید خطرناک ترین جنبه رشد جنگ پهپادی از راه دور این باشد که آنها در حال سوق دادن ما به سوی یک حالت جنگ همیشگی / دائمی هستند. بدون (یا با تعداد اندکی) سرباز به کار گرفته شده بر روی زمین و زمانی که حملات هوایی را می توان با مصونیت توسط اپراتورهای پهپادهایی به انجام رساند که در آخر روز روانه خانه و زندگی شان می شوند، فشار اجتماعی یا سیاسی اندکی برای پایان دادن به مداخلات نظامی وجود خواهد داشت.

پهپادها دولت ها را قادر به انجام حملاتی می کنند که ظاهرا در هنجارهای قوانین بین المللی اشاره چندانی به آنها نشده است. رزا بروکز استاد حقوق آمریکایی در مقاله ای تاثیرگذار در فارن پالیسی می نویسد که دیگر «چیزی به نام زمان صلح» وجود ندارد. او می نویسد: «از یازدهم سپتامبر به بعد کشیدن یک خط تمایز روشن بین جنگ و غیر جنگ عملا غیرممکن شده است.» بروکز می گوید به جای به چالش کشیدن دلایل محو شدن مرزهای بین چهارچوب های قانونی کاملا متمایز، فقط باید بپذیریم که «جنگ همیشگی آمده است که بماند.» او معتقد است که انجام کاری غیر از این، «بیشتر به معنای هدر دادن وقت و انرژی است.» به گفته او «زمان جنگ تنها زمانی است که ما داریم.»

باید با حرکت به سمت جنگ همیشگی مخالفت و در برابر آن مقاومت کرد. بر همه ما شهروندان، سیاستمداران و افسران نظامی واجب است که برای صلح و امنیت جهانی تلاش کنیم نه جنگ دائمی.


منبع : فارس

نویسنده: سایت درون وارز (Drone Wars)

محل تبلیغات شما